تبليغاتX
بندرجاسک
وب نوشته های یک جاسکی ( فرزاد بادروج )

ساعت ۵ عصر صدای زنگ SMS من را به سمت گوشی ام کشاند. متن پیامی که رسیده بود:

امید طاهری در بازی امروز جاودانه شد...

چند بار پیام را خواندم ولی متن پیام معنی های مختلفی داشت و نمی دانستم کدام معنی به حقیقت نزدیکتر بود. در ذهنم به دنبال معنی این پیام بودم که SMS بعدی هم آمد و حقیقت را نمایان کرد:

انا لله و انا الیه راجعون - امید طاهری در بازی امروز دچار ایست قلبی شد و درگذشت...

گیج و منگ و بی هدف چند بار طول خیابان دانشگاه را رفتم و آمدم. وقتی به خود آمدم مقابل کافی نتی در همین خیابان بودم. پله ها را یکی پس از دیگری بالاآمدم و وارد کافی نت شدم تا برای کاپتان امید بنویسم.

کاپتان امید طاهری ۳۶ ساله از معدود فوتبالیست های نسل قبل که هنوز در میادین فوتبال پا به توپ بود امروز در دیدار تیمش اروند مقابل شهرداری در دقایق ابتدائی نیمه دوم دچار حمله قلبی و به سرعت به بیمارستان منتقل می شود ولی تلاش پزشکان برای بازگرداندن او به زندگی نتیجه نمی دهد و شماره ۹ اروند جاودانه می شود.

حداقل کاری که می توانستم در این لحظات انجام بدهم نوشتن برای او بود.

روزهایی را به یادمی آورم که در بازی های تیمش داور بودم و اگر اشتباها سوت و یا پرچم می زدم با خنده به طرفم می آمد وبه شوخی می گفت: خومون رفیق و فامیلیم یه خورده هم به نفع ما بگه و یا اتام خونتون به حسابت ارسم...

به سرپرستان باشگاه ورزشی اروند پیشنهاد می کنم که پیراهن شماره ۹ تیم را بایگانی کنند. به خانواده و دوستان و هم باشگاهی هایش تسلیت می گویم و از خداوند برای امید طلب مغفرت و آمرزش و برای خانواده و نزدکیانش صبر و شکیبایی آرزومندم.

                


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت : 19:10  توسط : فرزاد بادروج  | 
یادم هست در ایام انتخابات یک بار قرار بود با دوستان به دیدن میرحسین برویم، اما خانم رهنورد می‌گفت وقت ندارد و شب‌ها ساعت 2 برمی‌گشت خانه و 7 صبح بیرون می‌زد. این انرژی را میرحسین از کجا آورده بود، بعدها از عشقش به مردم دانستم. در مناظره تلویزیونی وقتی با نورپردازی چهره‌اش را کسل نشان دادند و صدایش را لرزان، می‌خواستند خستگیش را القا کنند. اما میرحسین در همان مناظره‌ها ‌ناگهان به محبوبیتی دوچندان رسید. او به‌سادگی گفت که آمده تا با مردم صادق باشد، آمده تا به جای کمک به دیگر کشورها و پز جهانی بودن، به مردم خودش بپردازد. همین جملات ساده کافی بود تا او از فردی که خلاف این خصوصیات را داشت، فرسنگ‌ها فاصله بگیرد. اما فقط همین نبود؛ میرحسین برای من یک روشنفکر هنرمند است. جمله معروفش در مناظره‌ها با اشاره به نمودارهای احمدی‌نژاد را که یادتان هست: "به‌جای آمار، به مردم مار نشان می‌دهد!" و یا "ادب مرد به از دولت اوست" و اعلامیه‌هایش بیش از حرفه‌اش به‌عنوان نقاش، از شعر و شاعری نشات می‌گیرند. جالب اینجاست که با هر اعلامیه جدید فراتر حرکت می‌کند و به نکته‌ای اشاره می‌کند که از حرکت قبلی فراتر و غیرقابل پیش بینی تر است. مثلا روز بعد از راهپیمائی قدس که با چاقو به او حمله شده بود و همه انتظار لحنی تند را در اعلامیه‌اش داشتند، اشاره کرد: دوست داشتم دست هموطن مخالفم را بگیرم و با هم راهپیمایی کنیم. جمله‌ای که تن آدم را از بزرگی و بزرگواری روحش می‌لرزاند. قلم میرحسین نکته‌ای است که سبک او از کروبی را متفاوت می‌کند: هرچه کروبی صریح اللهجه است و تند به قلب طرف مقابل می‌زند، موسوی روح شکننده ای دارد و در لفافه حرف می‌زند. انگار در آتلیه نقاشی خود مشغول خلق یک اثر هنریست. با این حال او عاشق مردم است و برخلاف مخالفینش که دم از مردم می‌زنند اما فقط به مقام خود می‌اندیشند، همواره به‌خاطر مردم پاپیش گذاشته. دیدیم که چگونه جان برکف گذاشت و همان روزهای دشوار بعد از انتخابات بالای ماشینی رفت و تصویرش را که بین جمعیت میلیونی حضور داشت هرگز نمی‌شود فراموش کرد. ( تصویر پائین )
 
                
 
تفاوت دیگر میرحسین با مخالفانش، صداقت و یکرنگی غریب اوست: در خانه‌اش همان‌طور است که بیرون و بین مردم. برخلاف مخالفانش که همگی در خانه خود کاملامتضاد ظاهر خود در جامعه هستند، میرحسین همان نقاش ساده‌دلی بوده که هست. از شما چه پنهان که وقتی میرحسین رئیس‌جمهور نشد، خوشحال شدم و یاد زمانی افتادم که آرزو می‌کردم خاتمی عزیز هم انتخاب نشود! بزرگانی چون میرحسین، خاتمی و کروبی برای شرایط کینه‌ورزانه و ناجوانمردانه فعلی حیفند.
 
به نقل از وبلاگ با اجازه

( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  سه شنبه 26 آبان1388ساعت : 0:29  توسط : فرزاد بادروج  | 
                                       

به این دلیل که سید حسن هاشمی پور آن را در جنب منزل خود بنا نهاد نامش را مسجد هاشمی پور نهادند و بعدها نیز به دلیل امامت و واگذاری امورات مسجد به حاج شهمراد لک نژاد به مسجد حاج شهمراد نیز معروف شد.


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت : 1:33  توسط : فرزاد بادروج  | 

برای دسترسی راحت تر شما به مطالب وبلاگ بندرجاسک آدرس WWW.JASKI.IR را مجددا ثبت و راه اندازی کردم و از این بعد می توانید با وارد کردن آدرس فوق از وبلاگ بندرجاسک بازدید کنید.

به دوستان خود هم اطلاع دهید...                                                                           

                                                            WWW.JASKI.IR


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  یکشنبه 10 آبان1388ساعت : 14:45  توسط : فرزاد بادروج  | 

جور شدن عددها با یک ترتیب جالب در تقویم! از اینجور اتفاقات در طول تاریخ بارها و بارها می افتد. اما تعداد آنها آنقدر زیاد نیست که بی تفاوت از کنارشان بگذریم!
پس من برای این روز یک ایده دارم که البته چندان هم جدید نیست.

یک بازی وبلاگی: هشت دوست - هشت آرزو
کافی است برای هشت نفر از دوستان وبلاگی خود یک دعا و یا یک آرزوی خوب بکنید!

به نقل از وبلاگ " از اینجا... از آنجا ( دکتر ابراهیم خواجه ) "

دکتر خواجه هم من را به این بازی وبلاگی دعوت کرده پس می نویسم برای ۸ وبلاگ نویس عزیز:

۱- جاسک نیوز ( حسن آتش زبان ) : برای این وبلاگ نویس و همشهری خودم آرزو داشتن یک موتور سیکلت نو و صفر کیلومتر می کنم و امیدوارم در وبلاگش کمتر سراغ حاشیه برود و همچنین روز به روز محبوب تر بشود و نیز روزی خبرهایش در صفحه اول خبرگزاری های معتبر دنیا جا بگیرد.

۲- از اینجا... از آنجا ( دکتر ابراهیم خواجه ) : البته ایشان دعوت کننده این بازی بودند و برای ایشان داشتن یک هفته نامه پزشکی را آرزو می کنم تا درتمام صفحاتش توصیه های خود را در مورد بیماری های روز از جمله آنفلوانزای نوع A و وبا بنویسد همچنین امیدوارم هیچ وقت برای بازدید از مناطقی که بیماری وبا در آنجا خیمه زده به جاسک نیایند!!!

۳- لاتیدان ( استاد محمد ذاکری ) : ایشان صاحب امتیاز هفته نامه لاتیدان هستند که به یک گاهنامه تبدیل شده  و امیدوارم این گاهنامه به روزنامه ای فعال تبدیل شود و حرف اول را در بین مطبوعات هرمزگان بزند و همچنین آرزو می کنم استاد عزیز را در مقطع تحصیلی دکترای رشته ادبیات فارسی ببینیم.

۴- بنگری ( دخت هرمزگانی ) :دخت دلسوز از شرق هرمزگان ؛ مانند دکتر ابراهیم برای ایشان یک خروار پول و قدرت تا هر چه زودتر به فریاد مردم رنج دیده و کودکان یتیم شرق هرمزگان بشتابد تا نه فقیری در منطقه داشته باشیم و نه وبلاگ بنگری را ... ( ادامه را در یک کامنت خصوصی برایشان می فرستم )

۵- شکلات داغ ( مهرگان ) :رسیدن به بالاترین موقیعت های مدیریتی و داشتن یک کارخانه بزرگ پتروشیمی و کسب سهام گوگل !!! و کسب مجوز انتشار یک کتاب در زمینه مدیریت.

۶- بهشب ( بهروز عباسی دشتی ) : چند مدت قبل در دو خط از وضعیت خانه در غیبت مادر به دلیل مسافرت به اهواز نوشته بود که امیدوارم در نبود مادر سیستم خانه به هم نریزد ، یخچال خانه خالی نباشد ، سرما نخورد و حوصله درست کردن یک سوپ را برای خودش داشته باشد و البته آرزوی ساخت یک فیلم را برایش هم دارم.

۷- ۲۰۶ پرتغالی ( مرحومه ساجده کشمیری ) : در جمع ما نیست ، ۵ ماه قبل در البرز پر کشید و رفت ولی از درگاه ایزد دعا می کنم که ساجده را در بهترین نقطه بهشت جای بدهد...

۸- مسافر ( ژاله ابراهیمی ) : لیدر تور که خیلی دوست داشت جاسک را ببیند ولی بارندگی های ایام نوروز و طغیان رودخانه های شرق و غرب جاسک به او و ۲۰ نفر ازهمراهانش اجازه جاسک گردی را نداد. برای ژاله سفر دور دنیا در۸۰ روز و البته با جیب پر را دارم ( چون آرش خان نورآقایی در سفر اخیرش به اروپا جیبش خالی شده ) و امیدوارم نوروز ۸۹ در پشت رودخانه و پل های شکسته اطراف جاسک گیر نکنند.

و برای همه وبلاگ نویسان آرزوی روزهایی را می کنم که بدون هیچ ترس و واهمه با نام اصلی و غیر مستعار در دنیای مجازی و در فضای باز و آزاد ، آنچه را که در سینه دارند بنویسند.

 برای دعوت و آرزو برای۹ نفر از دوستان بلاگری خود را برای ۹/۹/۹۹ آماده کنید!!!


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  جمعه 8 آبان1388ساعت : 8:8  توسط : فرزاد بادروج  |