تبليغاتX
بندرجاسک
وب نوشته های یک جاسکی ( فرزاد بادروج )

علی مطهری فرزند شهید مطهری که اکنون نماینده مجلس است در نامه ای به حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان در مورد دستگیری ها و برخوردهای بعد از انتخابات  نوشته است که : «وقتی ما مدیریت بحران اخیر را به دست افرادی مانند طائب ( فرمانده بسیج کشور ) می دهیم که با باتوم بیشتر مأنوس است تا فکر و عقل و تدبیر، نتیجه همین خواهد بود. اگر مدیریت انتظامی این بحران به دست افراد عاقل و باتدبیری چون سرداران قالیباف، طلایی، صفوی و علائی بود آنگاه در می یافتیم که مدیریت بحران یعنی چه.» و "شما از سکوت در برابر به خاک افتادن «بسیجی» معترضید، ولی ما علاوه بر آن، به برخاک افکندن «بسیج» به خاطر رو در رو قراردادن آن با مردم عادی معترضیم."

حسن طائب هم در توجیه حمله لباس شخصی ها که مردم آنان را بسیجی می دانند گفته : ورود به نیروی بسیج بسیار راحت است. هر کسی می تواند خیلی آسان وارد بسیج شود و با هدف خراب کردن وجهه بسیج، ‌اقدامات زشت و ناشایسته ای انجام دهد تا نگاه مردم به فرزندان خود را تغییر دهد.

بسیاری از جریان ها و گروه های سیاسی اعم از اصلاح طلب یا اصولگرا و حتی مستقل ها از نقش  حسن طائب در جریان های بعد از انتخابات صحبت به میان آورده بودند ولی هیچ کس به اندازه علی مطهری به این تندی سخنی در مورد نقش طائب نگفته بود.

همین نکته باعث شد تا همکاران علی مطهری مانند حمید رسایی نماینده تهران که حسین شریعتمداری را نماد اصولگرایی معرفی می کند و کوچک زاده دیگر نماینده تهران که مطهری را فرزند نا خلف شهید مطهری قلمداد می کند بر او بتازند.

پس از این نامه نگاری علی مطهری به حسین شریعتمداری و توهین تعداد کمی از نمایندگان جوان و کم تجربه مجلس به فرزند شهید مطهری ، اخبار ۲۰:۳۰ که زیر نظر معاونت سیاسی صداوسیما که از همفکران احمدی نژاد هستند اداره می شود  هم بیکار ننشست و به دیگر فرزند روحانی شهید مطهری بابت نوشتن مطلبی در سایت خبری تحلیلی تابناک با عنوان دفاع از نظام اسلامي به هر وسیله؟!! طعنه ای زد تا برادران مطهری بدانند با یک و نفر و چند نفر روبرو نیستند بلکه با گروه بزرگی از به اصطلاح اصولگرایان روبرو هستند.

پایگاه خبری تحلیلی فرارو در مطلبی به بررسی سوابق حسن طائب فرمانده بسیج کشور و همچنین به اتهاماتی که به او وارد شده پرداخت که گوشه ای از مطلب فرارو را نقل می کنم :

                                  

نام: حسن 
شهرت: طائب
سال تولد: 1342
محل تولد: تهران

سمت ها : معاونت فرهنگی ستاد مشترک و فرمانده دانشکده فرهنگی دانشگاه امام حسین

عضویت در سپاه در سال ۱۳۶۱ - مسئولیت در سپاه قم تا سپاه خراسان رضوی و تا معاونت ضد جاسوسی وزارت اطلاعات در دوران وزارت علی فلاحیان و ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی - معاونت هماهنگ کننده دفتر رهبری - جانشینی بسیج کشور و هم اکنون فرمانده بسیج کشور

حوادث اخیر

شنیده ها و اخبار غیر رسمی در مورد نقش پررنگ حسن طائب در حوادث بعد از انتخابات بسیار است؛ از نامه  اخیر پنج تن از معاونان وزارت اطلاعات به  مقام رهبری که در آن ضمن برشمردن سوابق حسن طائب هشدار داده اند که با رویه‌های اخیر، وزارت اطلاعات در شرف از هم پاشیدگی است" تا  اعتراف گیری های کذایی که برخی مدعی شده اند زیر نظر حسن طائب صورت گرفته است.

بسیاری از منتقدان فرمانده جنجال برانگیز بسیج با بیان این که وی دارای اعتدال نیست بر این باورند که بی تجربگی، بی دانشی و عدم درک صحیح  شرایط اجتماعی و سیاسی  سبب شده  است که وی موفق به مدیریت شایسته بحران ناشی از اعتراضات بعد از انتخابات نشود و بر ابعاد کوتاه مدت و میان مدت بحران بیفزاید.

علی مطهری در گوشه دیگری از نامه اش خطاب به شریعتمداری نوشته که اگر این افراد به تشویق آقای موسوی به خیابان آمده باشند، در واقع آقای موسوی اینها را سالم به بازداشتگاه تحویل داده است، چرا خانواده آنها باید جنازه شان را تحویل بگیرند؟! اگر توجیهات نویسنده مقاله را بپذیریم اصلا مردم در هیچ مسأله ای حق اعتراض ندارند و اگر اعتراض کنند می توان با آنها به هر نحوی برخورد کرد و حتی آنها را کشت زیرا آنها اهل باطل اند و ما اهل حق!

برای خواندن نامه سانسور نشده علی مطهری به حسین شریعتمداری کلیک کنید

خدا به داد برادران مطهری برسد که از هر طرف آنان را به دلیل حمایت از مردم متهم می کنند و شاید تا فرداها از دایره نظام خارج کنند.


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت : 13:9  توسط : فرزاد بادروج  | 

آخرین پیامک رسیده را می خوانم:«از مخالفت ها نترسید،بادبادک هم وقتی می تواند بالا برود که با باد مخالف مواجه شود».  وینستون چرچیل

                            

هرچند درستی استناد این سخن را نمی دانم اما می خندم که می دانم این حکمت های پنهان و زرنگی های وارونه به ماها نیامده است.چرا که خاستگاه این سخن مثل زادگاه گوینده اش همان حوالی نصف النهار «گرینویچ» است که اگر چرچیلی بار آورده است که چنین حرف هایی بزند در کنارش هم «هاید پارک» را ساخته است تا عمل شان برابر شود با حرف شان.

 نه چون ما خاورمیانه ای ها که نه از «باد مخالف» که از حرف بچه مان هم می ترسیم چه برسد به ناقد ومنتقدومخالف که ما در طول تاریخ مان نداشته ایم ودر عوض تا بخواهید دشمن داشته ایم و دشمن ودشمن.ویک منتقد سالم وآبرومند که توانسته باشدبه پیری برسد وبا باد مخالف بادبادکی هواکند در حقیقت کیمیایی است که نساخته ایم حتی اگر توانسته باشیم به کوری چشم  همان دشمنان« سانتریوفوژ»هم بسازیم.

ودر کنار آن سخن چرچیل احتمالا این سخن منسوب به اورا هم شنیده اید که:« بریتانیا نه دوست دارد و نه دشمن فقط منافع داردوبس».

در آسیا هم چندین سال است که این چشم بادامی های شرق دور هستند که از نمونه ژاپنی اش گرفته تاکره ای اش دایم دارند با باد مخالف «جشنواره بادبادک ها» راه می اندازند نه ما وچیزی نمانده نمونه چینی اش به این ضرب المثل کهن فارسی جامه ی عمل بپوشند وفیل را هم هوابکنند!(اژدها و مار وهزارپا هواکردن که دیگرکهنه شده ودر عصر فرمانده جومونگ هم این کار را می کردند)این سهم آسیاواروپا.

در آفریقاهم گویا( به خصوص در میان قبایل زولودر آفریقای جنوبی) سنتی کهن رایج است که روسای قبایل شان( اگرچه لیبرال- دموکراسی پروبال شان راریخته) هم چنان در شکوهی اسطوره ای بر پیروان خود«ولایت معنوی» دارند.

آنان چون کاهنان وساحران کم تر سخن می شنوند وبیشتر سخن می گویند وفرمان می رانند.با این حال در کنار ساحت مقدس خود یک روز را در تمام سال اختصاص می دهند به مریدان ومی نشینند وسرتاپاگوش می شوندتا خلق الله از هرقماشی که باشند، بیایندوهرحرفی وانتقادی وعیبی وحتی دشنامی دارند، بدهندو بگویند وبروند وجناب رییس حقی جز شنیدن و گوش سپردن وصبوری وتامل و تفکربر شنیده ها ندارد( راست ودروغ اش به پای اقای عطالله مهاجرانی)

اما سوال این جاست که در این بین، ما در کجای جهان ایستاده ایم؟

آیا از قبایل آفریقایی جز« زار»واز شرق دور جز«یانگوم» واز اروپا جز«آنفولانزای خوکی» شان بهره ای برده ایم؟

تحمل مخالف و منتقد یک«سنت» است .یعنی که برای عادی شدن و ماندگاری در جامعه بایددر طول زمان جاری شودو این جاری شدن جز بابردباری وپذیرش تبعات منفی آن امکان پذیر نیست. گل بی خار که دیگر خداست و نه منتقد ومخالف.

بماند که در این بین دوام نداشتن این سنت سبب شده است که منتقدان احتمالی نیز نقدراگاهی نشناسندو آن را با تخریب اشتباه کنندونگذاشته اند این مساله شکلی عادی بگیرد.

از همین روست که جلسات نقد( واخیرا مناظره های ما) خیلی زود به دلیل کمی ظرفیت تبدیل می شود به میدان جنگ که حریف باید به هر زوری که شده «افشا» وسپس نابود شودونه از آبرو که از هستی نیز ساقط گرددحتی به قیمت «دروغ» های شاخ دار!و بیرون آوردن پرونده تحصیلی پسرطرف! ونامه های عاشقانه ی دخترش! وافشای این که طرف در کودکی سرپا می شاشیده! و در جوانی ...

وما خلق تماشاگر نیزبا دمیدن بر آتش چنین افشاگری هایی، غرور له شده و شخصیت تحقیر شده مان را زنده شده ببینیم وچه کیفی می کنیم وقتی که به نام نقد( ودر حقیقت حذف) می بینیم فلانی را در جلو تلوزیون با صدای بلند« دزد » می خوانند .حالا چه دزدی آثار ادبی باشد چه دزدی بی ادبی!

واین سنت سیئه افشا گری  ومچ گیری وپرداختن به حواشی وتلخ گویی وتلخ نویسی  وبارکردن دشنام را را حزب منحله« توده» دراین کشور رایج کرد که متاسفانه بیشترین تاثیر رابرجریان روشنفکری ما داشته ودارد وافقی از «باقرپرهام» و«صادق هدایت »و«احسان طبری» تا «نیما »و«ابراهیم گلستان»و «جلال آل احمد» و«مهدی اخوان» و«احمدشاملو» و«سیاوش کسرایی» و...«حسن کرمی» و«ابراهیم منصفی» و«م. پگاه »راکم وبیش تحت تاثیر قرار داده بود و آشنایی ما با ادبیات اروپایی را پس از مشروطه که به خوبی آغاز شده بود ابتر کرد وبربادداد.

متاسفانه این حزب از میان ما رفت ولی تاثیر مخرب اش بر سپهرنقدروشنفکری ما هنوزکه هنوزاست به جاست.از همین روخود مانیز در میان نوشته های منتقدان بیش تر به دنبال حرف های نگفته وراز های نشنیده ایم !تا منطق یک گفت وگو.

من در این سال ها که فعالیت هنرمندان هرمزگانی در عرصه های شعر وقصه ونمایش و فیلم دچار «کم خونی» و کم کاری شده است همیشه ستایش گر بچه های هنرهای تجسمی بوده ام که همیشه کفش آهنی به پا کرده در حال دویدن بوده اند هرچند که به هواپیما هم نرسیده باشند.

هنرهای تجسمی هرمزگان امااز نگاه من غولی است که دوسرداردیکی اش «احمدکارگران» است که در این چندسال ثابت  کرده است که واقعا هم غول چراغ جادو است.اواکثراوقات غایب است و حتی «علاالدین» هم نمی داندکه کجا گم وگور می شود.اماهربارکه ظاهرمی شودباخودچیزی دارد که ارزش «دیدن» دارد.

او در این مدت با شن و ماسه ورنگ وبوم واستخوان وسیب زمینی فرصت هایی برای لذت فکری امثال ما ساخته است که بسیار مغتنم بوده.چه هنگامی که رنگین کمانی از« گلک» ساخت و چه امروز که خون آدمی زاد در شیشه می کند!.

بزرگترین فرش خاکی جهان اگرچه طعمی از« سوراغ» با خودنداشت وشکم هیچ گرسنه ای را سیر نکرد امالشکری از وزیر و وکیل و نماینده و استاندار وفرمانده و فرمانداررا یک باره به سواحل فراموش شده ی «هرموز» کشاند تابرای برای حل ایم مشکل فکری بکنند.کاری که اگرچه دیروز از عهده «امام قلی خان» برمی آمد اما امروزه فقط از عهده ی یک «غول» ساخته است و بس.ومگرخلاف می گویم؟

سردوم این غول اما «موسای عامری پور»است که جوهرخلاقیت و عمق مطالعات نظری راباهم داردوهمواره به ما یاد آوری کرده که در دیدن زیاد جوگیر نشویم وبال هارابرای آزمودن افق های دیگرهم بازبگذاریم.

من در این سال ها دوستان هنرهای تجسمی به طورعام اش( که شامل عکاسان هم می شود) را در مسیررفتن و شدن( و نه صرفا رسیدن) پیشرو ترین های استان می دانم وبه کار آنان ایمان دارم.

چه آن هنگام که چون احمدکارگران خشت برروی خشت می گذارند وبنایی می سازند وچه ان هنگام که چون موسای عامری با قلم نقد خشت هاراجابه جا می کنند تا ما اکسیژن بیشتری تنفس کنیم.

 پس از نمایشگاه غوغای سرد سکوت من نوشته های این دویاردبستانی رادر چنین حال وهوایی خواندم وامیدوارشدم که سنگلاخ نقد وتحمل مخالف نیز در افق هنری استان به مدد آنان شکل خواهدگرفت. امیدی که فکر کنم آرزوی بزرگی نباشد.

ماسنت کامل و قابل دفاعی از نقدنداریم ونقدکنونی نیز اندک وعیب ناک است. اما راه برون رفت از این مشکل  در سکوت هم نیست.بایدایستادن وافتادن راتمرین کرد.مابا«منزه طلبی» به هیچ هنجاری ثابتی نمی رسیم.بایدآدمیان راآدمی دید.با همه ضعف وقدرت اش. چه آن هنگام که می آفرید وچه آن گاه که نقد می کند.

حقیقت نسبی است ودر این نسبیت می تواند سهم همگان باشد خواه هنرمند خواه منتقد مخالف وخواه مخاطب. 

غول بودن غول ها هم به این است که آداب غولیت!!را رعایت کنند نه این که به کمتر بادی بلرزند واخم کنندوروی ترش نمایندوتاب شنیدن نداشته باشندچنان که این چندروزه کرده اند!!هرچند این نوشته هم قصدراه رفتن براعصاب آنان هم ندارداما محض حرمت چراغ جادو نوشته شد ونیت کوچک جلوه دادن زحمات سایر هنرمندان  گمنام عرصه ی تجسمی نیست.

من امیدوارم که به احتمال زیاداگردر سطح همین فضای هنری استان شنیدن ودیدن را تمرین کنیم اگرچه نتوانیم با باد مخالف« آپولو» هواکنیم اما دیدن یک بادبادک رنگی در آسمان هرمزگان عزیز توقع فوق العاده ای نیست.اگرچه این تحمل روزی باشددرمیان سالی به رسم قبیله زولو.

منبع :وبلاگ لاتیدان ( استاد محمد ذاکری )


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  جمعه 16 مرداد1388ساعت : 17:18  توسط : فرزاد بادروج  |