تبليغاتX
بندرجاسک
وب نوشته های یک جاسکی ( فرزاد بادروج )

همایش مسئولان و معتمدان ستادهای مهندس میرحسین موسوی صبح شنبه ۲۶ اردیبهشت ۸۸ در تالار شهید آوینی فرهنگسرای بهمن تهران با حضور بیش از ۲۰۰۰ نفر از سراسر کشور برگزار شد.

مراسم غیر رسمی از ساعت ۱۰ با پخش کلیپ یار دبستانی من آغاز شد. اندک اندک جمع یاران می رسیدند و سالن همایش شلوغ و شلوغ تر می شد. ساعت ۱۰:۳۰ همایش با تلاوت قرآن مجید و پخش سرود ملی رسماً آغاز شد.

در این همایش آقایان محتشمی پور وزیر کشور دوران جنگ ، دکتر مومنی اقتصاد دان ، دکتر امین زاده مسئول ستاد اصلاح طلبان حامی موسوی ، دکتر رباطی مسئول امور استان های ستاد مرکزی موسوی ، دکتر آخوندی مسئول ستاد ائتلاف اصولگرایان حامی موسوی و در پایان مهندس میرحسین موسوی به ایراد سخن پرداختند.

محتشمی پور وزیر کشور دوران جنگ در مورد چرا مهندس میرحسین موسوی صحبت های خود را آغاز کرد. وی در صحبت های خود گفت : کسی که می خواهد کشورش را نجات دهد باید چند ویژگی از جمله:۱- صداقت ، راستی ، درستی ۲- امانت داری ۳- دانش لازم ۴- اجرا قانون ۵- آشنایی با سیاست داخلی و خارجی را داشته باشد. وی درباره موضوع صیانت از آراء گفت بنیانگذار کمیته صیانت از آرا خود حضرت امام خمینی بوده است.

دکتر فرشاد مومنی اقتصاد دان نیز در صحبت های خود از وضعیت اقتصادی دوران جنگ و حال حاضر سخن گفت. وی پائین ترین نرخ رشد نقدینگی کشور از سال ۵۳ تا ۸۷ را متعلق به دوران نخست وزیری مهندس موسوی دانست. وی خاطرنشان کرد که پائین ترین نرخ تورم در کشور در سال ۶۴ و به میزان زیر ۷٪ بوده.

وی همچنین در ادامه صحبت های خود وضعیت ایران و عراق در ابتدا و پایان جنگ را تشریح کرد.

دکتر امین زاده مسئول ستاد اصلاح طلبان حامی موسوی سخنران بعدی مراسم گفت که رسانه ملی به طور ضمنی انگیزه انتخاباتی مردم را برای حضور گسترده کاهش می دهد ولی ما حضور گسترده مردم در این دوره را خواستاریم. وی رمز پیروزی مهندس میرحسین موسوی را افزایش شرکت مردم در انتخابات دانست.

دکتر رباطی مسئول امور استان های ستاد مرکزی گزارش عملکرد این کمیته را به حضار ارائه داد.

دکتر آخوندی مسئول ستاد اصولگرایان حامی موسوی هم در صحبت هایی حمایت برخی از اصولگرایان را از مهندس میرحسین موسوی اعلام داشت. وی دلیل این انتخاب و حمایت را صداقت و پاکی موسوی دانست.

در پایان مهندس میرحسین موسوی با تشویق و شعارهای حاضرین به جایگاه سخنرانی رفت. مهندس در صحبت های خود گفت که نگاه آرمای و هیجانی مردم نسبت به کاندیدها مسئولیت ما را سنگین تر می کند. وی در ادامه صحبت های خود گفت:

۱- حق شهروندان را در داشتن دولت قانون مدار پاس خواهم داشت.

۲- مشروعیت دولت خود را از مردم خواهم گرفت و از خود سری ها پرهیز خواهم کرد و کار مشورتی را در دولت خود سرلوحه قرار خواهم داد.

۳- هرگز دروغ نخواهم گفت و آمار نادرست به مردم ارائه نخواهم داد.

۴- از حقوق مطبوعات و رسانه ها حمایت جدی خواهم کرد

.۵- از حقوق مخالفان خود حمایت خواهم کرد.

۶- توزیع پست در دولت من بر اساس شایستگی است.

۷- اجازه سوء استفاده از اطلاعات اقتصادی به همکاران خود نخواهم داد.

۸- هیچ شهروندی را دسته دوم تلقی نخواهم کرد و همه در دولت من برابرند.

۹- از قانون استفاده ابزاری نخواهم کرد.

۱۰- از وضعیت مردم و ناتوانی بخشی از جامعه در جلب حمایت و آرای آنها سوء استفاده نخواهم کرد.

۱۱- با فساد مالی برخورد قانونی و برنامه ریزانه خواهم داشت.

وی در پایان صحبت های خود دروغ گفتن و اطلاعات اشتباه و فریبنده دادن به مردم را تحقیر مردم و زیر سوال بردن عزت و کرامت انسانی دانست.وی درباره فعالیت های رسانه ملی هم گفت: ما از رسانه ملی درخواست کردیم که برنامه انتخاباتی رسانه ملی را به ما واگذار کند تا ما بنا به صلاحدید خود برنامه ریزی کنیم که برنامه های ما در چه تاریخ و ساعتی پخش شوند ولی آنها حتی این حق را به ما ندادند.

حاشیه های مراسم

با اینکه اعلام شده بود مراسم از ساعت ۱۰ آغاز می شود ولی جمعیت زیادی ساعت ۸ روبروی فرهنگسرای بهمن جمع شده بودند.

حاضرین با شعارهای سلام بر خاتمی ، درود بر موسوی / موسوی موسوی حمایت می کنیم / سلام بر سادات فاطمی / صل علی محمد بوی بهشتی آمد / یک یا حسین تا میرحسین / آذربایجان یک کلام موسوی وسلام و... از مهندس میرحسین موسوی استقبال کردند.

کلیپ های مختلفی از جمله سفرها و سخنرانی های وی پخش شد که حاضرین با دیدن چهره موسوی در کلیپ ها به شدت او را تشویق می کردند.

کلیپی همراه با آهنگ جان جان جان در ابتدای ورود مهندس موسوی به سالن پخش شد که پس از اتمام آن اشک از چشمان بسیاری از آقایان و خانم های حتی جوان جاری شد.

در آخر سالن مشغول عکاسی بودم که متوجه شدم بانویی با دیدن مهندس موسوی به گریه افتاد و برای پیروزی او را از درگاه ایزد درخواست کرد.

در اواسط سخنرانی مهندس موسوی یک جانباز ترک با صدایی بغض آلود با خطاب قرار دادن مهندس موسوی با عنوان "آقای دکتر" به بالای سن و به کنار مهندس رفت و با صدای بلند گفت آقای دکتر چرا از روزهایی  که آمدید بازدید جبهه ها سخن نمی گوئید؟ چرا از آن روزی که من پاس بخش بودم حرف نمی زنید؟ وی خطاب به حاضرین گفت : مهندس موسوی در بازدید از مناطق جنگی با دیدن کفش های پاره من کفش های خود را به من داد و خود بدون کفش به بازدید خود ادامه داد و شما جوانان هنوز از موسوی نمی دانید ، و شما هنوز این مرد را نشناخته اید.این مرد به خدا اهل ریا و دروغ نیست بدانید بدانید بدانید...

بعد از صحبت های این جانباز مهندس موسوی خطاب به این جانباز به شوخی گفت : من مهندسم و خواهش می کنم از خطاب قرار دادن من با عنوان دکتر پرهیز کنید که من میانه خوبی با عنوان آقای دکتر ندارم و از این نام می ترسم!!! ( تیکه انداختن به صاحبان مدارک دکترای جعلی در دولت )

در طول برنامه چندین بار برق سالن قطع شد که حاضرین با شعار مرگ بر استبداد و مرگ بر طالبان قطع برق را محکوم کردند.

مهندس موسوی از تمدید ۵ روزه بررسی تائید صلاحیت ها توسط شورای نگهبان انتقاد می کرد که دختر جوانی در میان جمعیت فریاد زد " مرگ بر دیکتاتور ".

بیش از ۳۰ نفر از مسئولین ستادهای مهندس موسوی در هرمزگان از شهرهای جاسک - میناب - رودان - حاجی آباد ، پارسیان به این همایش آمده بودند که جا دارد از دوستان مینابی و رودانی که در تهیه گزارش من را یاری کردند صمیمانه تشکر و قدردانی کنم.

به دلیل کیفیت بد نور سالن بسیاری از عکس هایی که تهیه کردم خوب نشدند.

تصاویر اختصاصی وبلاگ بندرجاسک از همایش / تعداد : ۶تصویر

       

        

         

         

                 

                           


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت : 20:20  توسط : فرزاد بادروج  | 

تراژدی دوستان و همشهريان علي دولتخواه، جوان هفده ساله اهل شهرستان فسا، همچنان در غم از دست دادن اين جوان متعهد و ورزشکار، سوگوارند.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، علي دولتخواه، دانش‌آموز سال دوم رشته کامپيوتر هنرستان کار و دانش امام علي (ع) شهرستان فسا که دو سال پيش پدر جانباز ارتشي خود را از دست داده بود، به همراه چند تن از ديگر دانش‌آموزان فسا براي استقبال از محمود احمدي‌نژاد و اعضاي دولتش از فسا با اتوبوس به شيراز رهسپار شده بودند که در راه، تصادف، علي دولتخواه را از خانواده‌اش مي‌گيرد تا دو سال پس از فقدان پدر جانباز وي، علي نيز به او بپيوندد.
برخي از معلمان وي هنوز مرگ او را باور ندارند و از او به عنوان جواني برومند، مذهبي،‌ درس‌خوان و ورزشکار ياد مي‌‌کنند.
يکي از مسئولان اين هنرستان در گفت‌وگو با «تابناک» گفت: علي از هر نظر چه درس و چه اخلاق نمونه بود.

وي در پاسخ به اين پرسش که آيا مدرسه اقدام به انتقال دانش‌آموزان به شيراز کرده، با رد اين موضوع گفت: بسيج دانش‌آموزي از طريق اداره آموزش و پرورش فسا از هر مدرسه تعدادي دانش‌آموز براي شرکت در استقبال از دولت درخواست کرده بودند و ما هم تعدادي معرفي کرده بوديم.
وي تأکيد کرد: اين سفر با مجوز و مسئوليت فرمانداري فسا انجام شده است.
بسياري از مردم شهرستان فسا مي‌پرسند چرا بايد براي استقبال از رئيس‌جمهور که برای خدمت به مردم به استان‌ها سفر مي‌کند، استقبال‌كنندگان از فسا به شيراز اعزام شوند؟

*********************************

در این حادثه نیز چندین نفر به شدت آسیب دیدند و تعدادی دیگر هم قطع عضو شدند. این حادثه در سکوت کامل خبری به تاریخ پیوست.


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت : 12:14  توسط : فرزاد بادروج  | 
با عرض سلام خدمت همگی شما عزیزان بالاخص بلوچ های جاسک

تقریبا حدود ده روز قبل یکی از مشایخ که دکترا در فقه اسلامی را کسب کرده با من تماس گرفتند و خواستند با جناب مولانا عبدالحمید (حفظه الله) جهت شرکت در نشست علماء اسلامی در شارجه دعوت بعمل آورده و از وصول ویزای دعوت این بزرگوار مطمئن شوم. من نیز به نوبه خود با جناب مولانا تماس گرفته و بحمدلله وی این دعوت را استجابت و به امارات تشریف آوردند. بعد از گذشت چند روز مولانا را به راس الخیمه دعوت نمودیم و لله الحمد این بزرگوار در عین تواضع و فروتنی دعوت ما را پذیرفته و منزل جناب شیخ اسماعیل (حفظه الله) تشریف آوردند.

خلاصه اینکه دوستان و مشایخ زیادی در این جلسه صمیمی حضور داشتند و از مولانا خواستیم تا صحبتی را ایراد بفرمایند.وی ضمن توصیه به تقوا همه را به تلاش در کسب رضای الله و اتحاد دعوت نمودند. بنده در ابتدا به هنگام ورود مولانا کنار ایشان نشسته و در مورد اوضاع و احوال منطقه جاسک و سایر مسائل مطالبی را با هم رد و بدل نمودیم.پس از پایان صحبتهای مولانا در این جمع بسیار صمیمی و مملو از مشایخ ِ فرصت را غنیمت شمردم و خطاب به جناب مولانا مواردی را عنوان نمودم که اصل موضوع در درجه اول ایجاد اتحاد فکری و رفع اختلافات متعصبانه مذهبی و توجه و احترام به علمایی که بر منهج سلف صالح امت هستند می باشد.به ایشان عرض کردم: تا زمانی علماء ما اختلافات ناشی از تعصبات مذهبی خود را کنار نگذارند مطمئنا قادر به اداره امور مردم نخواهند بود. خاصتا در این دوره که متاسفانه کسانی را که بر نهج سلف صالح در منطقه هستند مورد انزوا قرار داده و حتی آنها را لادین خوانده اند و در اذهان مردم در مورد این تفکر سلف صالح امت با انتشار کتب از سوی بعضی علماء متعصبین مذهبی خود اهل سنت متاسفانه نوعی انزجار ایجاد شده است. از طرفی دیگر علماء مذهبی جهت رفع این شبهات باید به جای انزوا نمودن مشایخ سلف از آنها در مراسم ها استفاده شود تا این اختلافات کم کم در میان علماء ما کم رنگ شده و همگی در کنار هم مسیر وحدت و حرکت دادن مردم را به نحو احسن انجام دهند. جناب مولانا حقیقتا در پاسخ به این سوالات و نظریات من بر خلاف خیلی از علماء متعصب مذهبی نکات بسیار مهمی را عنوان نمودند و گفتند: ما همواره در پی رفع این نوع امورات سلیقه ایی بوده و هستیم و حتی خود ما در بسیاری از موارد رفتن در فقه یک مذهب دیگر مانند شافعی با مالکی یا حنبلی را برای خود فرجی میدانیم و صرفا به یک مذهب اکتفا نمیکنیم. وی ادامه دادند: که در دارد العلوم  ما فقه شافعی را تدریس میکینم و حتی به طلاب شافعی مذهب گفته ایم که شما با صدای بلند آمین خود را بگویید تا ما هم از برکت این آمین با صدای بلند مستفید شویم. وی رفتن به جاسک را یک آرزو عنوان کرده و گفتند : ان شاءالله شرایطی فراهم شود تا سفری به جاسک هم داشته باشم.

بعد از این جناب شیخ اسماعیل جهت رفع سوء تفاهمها مطالبی را عنوان کردند که بحمدلله مولانا با درایت کامل رضایت خود را از اعلام نمود.

خلاصه دوستان جاسکی: در این نشست تلاش کردم توجه مشایخ و علماء و مولانا عبدالحمید را به سوی جاسک جلب کنم و بحمدلله همینطور هم شد. اما روی هم رفته تا زمانی که خود ما حرکتی از خود نشان ندهیم کمتر باید از این و آن توقع داشته باشیم. من تمامی جوانان اهل سنت جاسک را به تحصیل علوم دینی و غیر دینی که سبب آبادانی جاسک میشود دعوت میکنم و از شما میخواهم چنانچه در خود این تواناییهای مادی را میبینید  جهت تحصیلات شرعی و علمی به مانند سایر جوانان جنوبی و غیره در  دانشگاههای مختلف حتی در خارج تلاش کنند و این تنها راه موفقیت جاسک و شهروند جاسکی است. یعنی همگی به سوی کسب علم هر کجای دنیا که باشد تلاش کنیم اگر خواهان خیر برای خود و جاسک عزیز هستیم.

منبع : وبلاگ جاسک زمین - وب نوشته های محمدرضا آبکار ساکن امارات متحده عربی


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت : 12:2  توسط : فرزاد بادروج  | 
دکتر صادق زیبا کلام؛ استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه درباره نحوه رسیدگی به پرونده رکسانا صابری نکاتی را یادآور شده است.

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب، متن این نامه که نسخه‌ای از آن در اختیار آفتاب نیز قرار گرفته است بدین شرح است:

محضر حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه قضائیه شیدالله ارکانه

داستان این مرقومه همچون سرنوشت موضوع آن، خانم رکسانا صابری، بسیار پر فراز و نشیب گردید. در ابتدا آنرا به صورت یادداشت برای یکی از روزنامه‌های مدافع جامعه مدنی، حقوق شهروندی، قانون و قانون گرایی ارسال داشتم. بالطبع به دلیل حساسیت موضوع، یادداشت مدتی سرگردان بود تا النهایه تصمیم به درج آن گرفته می‌شود. اما پس از حروفچینی مطلب و درست اندکی قبل از به زیر چاپ رفتن، سر دبیر محترم روزنامه عاقبت اندیشی کرده و یادداشت را برداشتند.

به ناچار آنرا اندکی تغییر داده و در قالب یک نامه سرگشاده به محضر حضرتعالی درآوردم. اما درست در هنگام ارسال نامه به محضرتان که روز شنبه29 فروردین بود، رای دادگاه خانم رکسانا صابری اعلام گردید و معلوم شد مشارالیها به 8 سال زندان به جرم جاسوسی محکوم شده‌اند. به ناچار باز مجبور شدم که متن نامه را مجدداً تغییر دهم.

جالب است که همان روزنامه که هر روزه به مناسبت انتخابات پیرامون الزام به آزادی، ضرورت قانون و قانون گرایی، احترام به دگراندیشی و ... کلی یادداشت و تحلیل چاپ می‌کند، حتی از درج خبر ارسال نامه سرگشاده به محضر جنابعالی در مورد خانم رکسانا صابری خودداری کردند بدون آنکه در خبر ذره‌ایی اشاره به موضوع و کم و کیف نامه سرگشاده شده باشد.

البته مباحثی همچون دفاع از حقوق بشر، حق برخورداری از آزادی بیان و گردش سیال اطلاعات، حقوق شهروندان، دفاع از اصحاب قلم، رسانه، مطبوعات و سایر مطالبی از این دست البته که از نظر سر دبیر محترم آن روزنامه لازم، بلکه برای روزنامه‌ای دگر اندیش واجب است. منتهی مادام که این بحث‌ها صرفاً در چارچوبهای نظری، تحلیلی، گفتمانی و از سوی دوستان، نزدیکان و چهره‌های اصلاح‌طلب، آنهم جهت زینت بخشی در صفحات روزنامه و منور ساختن سیمای نامزد مورد نظرمان باشد. و الا در عمل، آنقدر محتاط و دست به عصا هستیم که حتی در درج خبری کوتاه پیرامون ارسال یک نامه سرگشاده به رئیس قوه قضائیه پیرامون رکسانا صابری هم خودداری می کنیم.

حضرت آیت الله، بازداشت رکسانا صابری و سپس کشیده شدن پای اتهام جاسوسی واقعاً نگران کننده بود اما محکومیت مشارالیه به 8 سال زندان واقعاً به دور از انتظار بود. در اینکه مخالفین، دشمنان و رقبای هر کشوری از جمله ایران، همواره درصدد هستند که اخبار، اطلاعات و مطالب محرمانه و طبقه بندی شده را از کشور رقیب یا دشمن به دست آورند تردیدی نیست. اما متاسفانه ظرف سالهای اخیر سنت مذمومی در جامعه ما رواج یافته که عبارتست از وارد نمودن اتهاماتی همچون «جاسوسی»، «همکاری با بیگانگان»، «تلاش در جهت براندازی نظام»، «ایجاد انقلاب مخملی» و نظائر اینها به افراد همچون آب خوردن، و در مواردی راحت تر از صدور یک برگ جریمه. بدون آنکه مبانی حقوقی جدی چندانی برای این اتهامات سنگین وجود داشته باشد.

پرونده مرحومه زهرا کاظمی، حسین موسویان، هاله اسفندیاری، رامین جهانبگلو و هم پرونده‌هایشان از جمله مثال‌های بیّن می‌باشند. در جملگی این موارد، اتهامات خیلی جدی به متهمین این پرونده‌ها وارد گردید که بعدا معلوم شد واقعیت‌ها خیلی هم آنگونه نبوده. آن همه جارو جنجال پیرامون خانم هاله اسفندیاری و همکارانشان وارد شد، حتی متهمین پشت صفحه تلویزیون به ارتکاب "جرم" هایشان "اقرار" و "اعتراف" نمودند بعد هم که آبها از آسیاب ریخت، متهمین ساکت، آرام و بی سروصدا آزاد شده و به کشورشان بازگشتند.

حاصل آن همه سرو صدا و آن همه تبلیغات در عرصه بین‌المللی بجز بدنامی و آب به آسیاب مخالفین نظام ریختن آیا سود دیگری برای ما در برداشت؟ یا مورد مرحومه زهرا کاظمی که آنقدر در حرفه اش ناشی و ناوارد بود که در روز روشن آن هم در سالروز 18 تیر در جلوی زندان اوین مشغول عکس گرفتن بوده، چگونه می‌توانسته جاسوسه باشد؟ یا حسین موسویان که ریاست محترم جمهوری وسخنگوی دولت که مع الاسف حقوقدان هم هستند، مُصِر بودند که جاسوسی می‌کرده و بعد هم معلوم شد که چنین نبوده. تا برسیم به مورد اخیر، خانم رکسانا صابری.

من باور دارم که پرونده ایشان هم خیلی متفاوت از پرونده‌های امثال زهرا کاظمی، هاله اسفندیاری، رامین جهانبگلو و حسین موسویان نمی‌تواند باشد. چرا که مشارالیها را قریب به دو سال است که می‌شناسم و از دور و نزدیک شاهد فعالیت‌های ایشان بوده‌ام. فی الواقع اگر رکسانا صابری واقعاً جاسوس باشد، بنده هم در همان دادگاه و به عنوان شریک جرم می‌بایستی محاکمه شوم. چرا که بارها و بارها ایشان با بنده مصاحبه کرده‌اند، بارها و بارها سر مقاله‌ها و یادداشت‌های حقیر در مطبوعات یا رسانه‌های دیگر را ترجمه کرده و به سایت‌های خارجی ارسال داشته بودند.

آشنایی‌ام با ایشان زمانی بود که مشارالیه برای دفتر بی‌بی‌سی در تهران کار می‌کردند. مدتی هم به عنوان خبرنگار آزاد کار می‌کردند. یکبار که جهت گرفتن مصاحبه برای یکی از روزنامه‌های آمریکایی به دفترم در دانشگاه آمده بودند گفتند که نگران ادامه فعالیتشان در ایران هستند چون وزارت ارشاد کارت خبرنگاری‌شان را تمدید نکرده است. بنده هم گفتم که اگر از مسیر معمولی نشد، من سعی می‌کنم ببنیم کسی را می‌توانم در ارشاد واسطه قرار دهم.

من نمی‌دانم خانم رکسانا صابری به کدامین اطلاعات، اسناد محرمانه، طبقه بندی شده و پنهانی دسترسی داشته که برای دشمنان ایران (فی المثل آمریکا یا دیگران) با اهمیت بوده؟ خبرنگاری که حتی قادر نبود کارت خبرنگاری‌اش را تمدید کند، یا مدتها با بی‌بی‌سی در تهران کار می‌کرده، نمی‌دانم چقدر برای دستگاه‌های اطلاعاتی غربی و یا آمریکایی‌ها می‌توانسته عنصری مطلوب و با ارزش باشد که از طریق وی به اطلاعات محرمانه دست یابند. احتیاجی نیست که انسان شم اطلاعاتی و امنیتی داشته باشد یا سالها دوره‌های ویژه جاسوسی و ضد جاسوسی را گذرانده باشد تا بتواند تشخیص دهد که فردی همچون رکسانا صابری یقیناً آخرین کسی می‌بوده که امریکایی‌ها یا دیگران برای جاسوسی در ایران به سر وقتش ممکن است رفته باشند. مگر اینکه بپذیریم عقل و درک مقامات امنیتی، اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا از درک این نکته بیّن هم عاجز است.

حضرت آیت الله شاهرودی، اتفاقاً مشارالیها مجرم هستند، اما جرم‌شان نه جاسوسی که امر دیگری است. رکسانا صابری تنها جرمی که دارد عشق و علاقه بیش از حد به ایران است. همان عاطفه‌ای که سرانجام کار دستش داد و گرفتارش کرد. او از پدری ایرانی و مادری ژاپنی قریب به سی سال قبل و هم زمان با پیروزی انقلاب اسلامی در آمریکا متولد شد. در همانجا به مدرسه، کالج و دانشگاه می‌رود. او خیلی راحت می‌توانست با بی‌بی‌سی جهانی، CNN، CBS و سایر غولهای رسانه‌ای دنیا کار کند و خیال پدر و مادرش هم آسوده باشد. اما عشق او به ایران مانع می‌شد. همان عشق و علاقه‌ای که آخر هم کار دستش داد.

می رسیم به "اعترافات" و "اقرارهای" وی که ممکن است یکی از این شب‌ها زینت بخش تلویزیون‌هایمان هم شود. همانطور که اعترافات هاله اسفندیاری، رامین جهانبگلو و... را شاهد بودیم. زندان اوین چنان عظمت و شکوهی دارد که خیلی از غولها را به آسانی تشویق و ترغیب به اقرار و اعتراف می‌نماید. چه رسد به رکسانا صابری که شخصیتی بسیار معمولی دارد و در مملکتی غریب زندگی می‌کرد. اوین که جای خود دارد، رکسانا صابری که بنده می‌شناسم اگر حتی یک شب در کلانتری نزدیک منزلشان هم به سر می‌برد، احتمالاً صبح به بسیاری از جرم‌ها و گناهانش اعتراف می‌کرد.

من نمی‌دانم نظام ما تا به کی می‌بایستی برای این دست پرونده‌ها از محل منافع ملی‌مان هزینه نماید؟ کمترین هزینه پرونده زهرا کاظمی آن بود که کشور کانادا را که اگر همراه ما نبود دست کم مخالف ما هم در عرصه بین‌المللی نبود را بدل ساخت به یک دشمنی که در بسیاری از مراکز بین‌المللی بغض و کینه‌اش علیه ایران حتی بعضاً از آمریکا هم بیشتر است.

مطلب زیاد شد. جده‌ای داشتم که خداوند رحتمتش کند، همیشه به ما یاد می‌داد که تفاوت دوست و دشمن آن است که دشمن می‌گوید "می‌خواستم بگویم"، اما دوست می‌گوید "گفتم". انشاءالله که خداوند سبحان به همه ما افتخار دوستی این نظام را اعطا فرماید. 

الامرالیکم
ایام بکام باد
ارادتمند صادق زیبا کلام
استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
سه شنبه اول اردیبهشت 1388
 

( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت : 10:22  توسط : فرزاد بادروج  |