تبليغاتX
بندرجاسک
وب نوشته های یک جاسکی ( فرزاد بادروج )

عصر جمعه هفته قبل مطلع شدم که مولوی عبدالمجید وبلاگ نویس  که سالهای دور در جاسک خدمت کرده برای دیدار دوستان وارد جاسک شده و در منزل یکی از دوستان در محله لوران بسر می برد.

بعد از نماز مغرب با مولوی عبدالمجید ملاقات کوتاهی کردم و قرار گذاشتیم که آخر شب ایشان را در لوران ملاقات کنم تا بتوانیم بیشتر صحبت کنیم. تقریبا ساعت ۹ بود مولوی را در منزل بهادر محمدی نسب از بزرگان محله لوران مجددا ملاقات کردم. عبدالمجید مردی تنومند و رشید که سالها قبل در جاسک او را دیده بودم و از دوستان پدر و دائی مرحومم بود و صحبت های شیوایی در سخنرانی هایش می زد. او اولین مولوی زاهدانی بود که برای سکونت پا به جاسک گذاشت و به گفته بزرگان شبانه روز برای تبلیغ دین و آشنا کردن مردم روستاهای دورافتاده با احکام اسلامی فعالیت می کرد. در ملاقات با ایشان متوجه شدم که علاقه به عکس گرفتن از دوستان جاسکی دارد تا آنان را در وبلاگش معرفی کند.

با خود می گفتم ای کاش مولانا عبدالحمید ماموریت مولوی عبدالمجید را برای سالهای بیشتر تمدید می کرد که نسل ما افتخار شاگردی وی را پیدا می کرد گرچه مولانای با تدبیر پس از فراخواندن او از جاسک ، مولوی جوان و دوست داشتنی را به نام عبیدالله موسی زاده روانه جاسک کرد که مردم جای خالی عبدالمجید شه بخش را زیاد احساس نکنند. خدماتی که شاگردان مولوی عبیدالحمید به مردم جاسک کردند قابل تقدیر و بی شمارند گرچه مردمان ما دیر قدر آنان را دانستند...

                

مولوی در وبلاگ شخصی خود از سفر به جاسک و دیدار با دوستان خود چنین می گوید:

جاسک بندری زیبا در جنوب ایران است این بندر در فاصله 220 کیلومتری جنوب میناب و حدود سیصد کیلومتری غرب چابهار واقع شده است این بندر بسیار تاریخی و مهم است در روزگار قدیم اولین جایی که انگلیسیها آنجا را به عنوان پایگاه و مرکز تجارت خود برگزیدند جاسک بود .

این شهرستان حدود پنجاه هزار جمعیت دارد که از نظر قومیتی اکثر ساکنانش بلوچ می باشند .

قسمت و تقدیر چنین بود که من حدود پنج سال در آن منطقه خدمت نمایم.

مردم جاسک بسیار با محبت و خوب هستند خدواند کمکم کرد و بخوبی  پنج سال آنجا خدمت نمودم. همه بزرگان آن شهر مثل میر حسن قشمی ، حاج یعقوب ارجمندی ،  موسی آبکار و حاج شهمراد، حاج کوپیشی ، آتش پرور و دیگر بزرگان بسیار محبت می کردند و هر کمک و راهنمایی لازم داشتم دریغ نمی نمودند.

مسئولین حکومتی با مسئولین حکومت بلوچستان زمین تا آسمان فرق دارند. هیچ نوع تعصب و تبعیضی نبود مردم شیعه و سنی و بلوچ و فارس در کنار همدیگر بخوبی زندگی می کردند.

بیشتر مسئولین با من دوست بودند و از هیچ کمکی دریغ نمی نمودند . آقای افسری معاون فرماندار جاسک (که بعدا فرماندار شد) که از جوانان رودان بود خیلی با من دوست بود هر وقت از شهر خسته می شد به من می گفت این هفته برای نماز جمعه به فلان منطقه برویم دو نفری با ماشین فرمانداری می رفتیم  آنجا . آقای افسری سخنرانی سیاسی می کرد و مطالبی که لازم می دانست به اطلاع مردم برساند می گفت و من سخنرانی دینی می نمودم و نماز جمعه را اقامه می نمودیم و طرفهای عصر به شهر  بر می گشتیم .

من در سال 71 به دستور مولانا به زاهدان بازگشتم اما محبت مردم آنجا را هیچگاه فراموش نکردم و هر سال برای دیدن آنان به جاسک می روم .

بسیار متاثر می شوم وقتی می بینم جای بسیاری از دوستان قدیمی من خالی است . آنان به رحمت خدا رفته اند.

برای دیدن آنان به کنار قبرهای آنان می روم و به یاد آن بزرگواران فاتحه ای می خوانم .

برخی از کسانی که از دنیا رفته اند . حاج میر حسن قشمی ، حاج یعقوب ارجمندی ، حاج موسی آبکار، حاج شهمراد، حاج کوپیشی، و...

خداوند روح همه رفتگان را شاد نماید و همه زندگان را محفوظ دارد.

برای مشاهده تصاویر دیدارهای مولوی عبدالمجید به جاسک اینجا کلیک کنید.

وبلاگ شخصی مولوی عبدالمجید شه بخش (اسماعیل زهی)


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  سه شنبه 23 مهر1387ساعت : 19:40  توسط : فرزاد بادروج  | 

ظهر شنبه خبر رسید که بار دیگر روستای بحل جاسک با کشته شدن جوانی عزادار شده است. با شنیدن خبر بسیار ناراحت شدم. این ۲ یا سومین قتل در طی کمتر از یک سال در روستای ۱۰۰۰ نفری بحل و شاید ششمین قتل در طی یک دوره زمانی کوتاه در شهر ۱۵۰۰۰ نفری جاسک است.

خبر کشته شدن این جوان شاید تا چند ساعت از اذهان ما پاک شود ولی عمق فاجعه تا مدت ها در افکار ما خواهد بود. فاجعه ای بس عظیم و بزرگ... اگر ننویسم بهتر است زیرا با نوشتن حتی آب از آب هم تکان نخواهد خورد و باز قتل دیگر و پرپر شدن جوانی دیگر...

متاسفانه فرهنگ قوم بلوچ در درگیری ها به قتل و کشتار ختم می شود و حرف آخر را تیر تفنگ کلاشینکف می زند و بس... حتما شما به فرهنگ ما بلوچ ها خواهید خندید و بلوچ را قومی بی فرهنگ خواهید دانست. نه ، نه ،  تنها کلاشینکف نیست که فرهنگ بلوچ را اینچنین کرده بلکه سنت غلط و پوچ کدخدامنشی و ریش گرو گذاشتن هم باعث شده ما به این روز بیفتیم. هر گاه درگیری یا اتفاقی افتاده این ریش سفیدان بوده اند که با پادرمیانی و وساطت موضوع را ختم کرده و اجازه تصمیم گیری به قانون را نداده اند.امروز کدخدایی و ریش سفید گرو گذاشتن نه تنها باعث آرام کردن جو حاکم بر منطقه نمی شود بلکه زمینه سازی برای قتل های دیگر خواهد شد و این سمی است که این قشر بر پیکره جامعه بیمار ما وارد می کنند.این بزرگواران نمی دانند که با پادرمیانی کردن ، بسیاری جرات پیدا می کنند تا جرمی مرتکب شوند و می دانند که ریش سفیدی هم برای او وساطت خواهد کرد و آزاد می شود.

هنوز چشمان پدر و مادر و خانواده مقتول اشک ریزانند ولی ریش سفیدان این اجازه را به خود می دهند و هر شب برای گرفتن رضایت از خانواده مرحوم به آنجا می روند و افسوس که از دل پدر داغدار خبر ندارند. آنها خوش شانس هستند و تا قبل از چهلم رضایت را می گیرند و از گرفتن رضایت چنان خرسند و خوشحالند گوئی که شاهکار قرن را رقم زده اند.

گرچه این جوان که با دهان روزه به شهادت رسیده ، نیاز به دعای ما ندارد و خداوند به بزرگی و عظمت این شب ( شب ۲۷ رمضان ، که اهل سنت این شب را به احتمال قوی شب قدر می داند ) او را مورد الطاف و رحمات خود قرار می دهد.

 رحمت و درود و سلام خدای بزرگ بر روح این جوان...

(( منظور از قوم بلوچ ، بلوچ منطقه جاسک است و مخاطب این مطلب همه بلوچ های جاسک و مکران نیست بلکه تعداد اندک و قلیلی از مردمان ماست. در میان این قوم اصیل و بزرگ آریائی افرادی نظیر مولوی احمد ناروئی هستند که اختلافات بزرگ قبیله ای را به نحو احسن حل و فصل می کنند و بعد ها هم هیچ مشکلی پیش نمی آمد. متاسفانه شیوه وساطت کردن در منطقه ما دارای مشکل است که باید توسط بزرگان اصلاح شود. شخص من هیچ گاه قصد زیر سوال بردن نژاد و قوم بلوچ که همانا قوم و نژاد خودم نیز هست را در این مطلب نداشته و در آینده نخواهم داشت ))


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  یکشنبه 7 مهر1387ساعت : 1:7  توسط : فرزاد بادروج  | 

در همین مورد: جایگاه شب های قدر در بین مردم جاسک


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  دوشنبه 1 مهر1387ساعت : 0:6  توسط : فرزاد بادروج  |