روزهای سختی برای مردم جنوب شرق ایران بود و بنا به پیش بینی های سازمان هواشناسی ، مردم خود را برای روزهای سخت و طوفان های سهمگین مانند سونامی آماده می کردند. سال قبل که در اولین لحظه شروع طوفان کار عکاسی را به همراه دوستان شروع کردم و اولین وبلاگ نویسی بودم که تصاویر طوفان حاره ای گونو را به دنیای مجازی ارسال کردم ، بعد از طوفان هم وبلاگ دچار مشکلاتی شد که مجبور شدم بین میهن بلاگ و بلاگفا ، دومین سرویس را انتخاب کنم و محتویات وبلاگ را به اینجا منتقل کنم.قرار بود این متن را در ایام طوفان پارسال بنویسم که درگیر امتحانات پایان ترم دانشگاه و مشکلات وبلاگ شدم.
وقایع طوفان گونو در بندرجاسک
صبح چهارشنبه ۱۶ خرداد ۸۶ ، ساعت ۱۰:۳۳ شروع طوفان
هوا آرام بود و از دور ابرهای عجیب و غریبی در آسمان بیکران خودنمائی می کردند. در پشت بام مجتمع مسکونی در دست ساخت پدرم بودم که باد عجیب و غریبی من را چرخی داد تا حساب کار به دست بیاید و خودم را به پائین برسانم. دقایقی بعد باد شدیدی همراه با گرد و خاک شروع به وزش کرد (تصویر شماره ۱) که آسمان تیره و تار شد (تصویر شماره ۲) و مرد و زن ، پیر و جوان ، خرد و کلان به خانه ها و جاهای امن و به دور از گرد و خاک پناه بردند. سرعت و شدت باد به حدی بود که بسیاری از درختان تنومند کرت و اکالیپتوس یا به زبان محلی ویکس را از ریشه بلند می کرد. دریا که به شدت مواج شده بود و ارتفاع موج هایی که در آن لحظه می دیدم از ۳ متر هم بیشتر بود. شمارش معکوس برای شروع طوفانی که نامش لرزه بر اندام مردم می انداخت به صفر نزدیک می شد که هواشناسی گزارش داد موج اصلی طوفان گونو مسیرش را تغییر داده و خطری در کمین مردم ساحل نشین جاسک نیست. اخبار و خبرگزاری های مختلف از عدد صفر برای تلفات انسانی در اولین روز طوفان در جاسک استفاده می کردند که واقیعت نداشت ، در اولین لحظه شروع طوفان یک قایق صیادی در محدوده صیدگاه سورگلم با ۳ نفر سرنشین گرفتار طوفان شده و سرنشینان ناپدید می شوند و تا امروز که یک سال از آن واقعه می گذرد حتی خبری از اجسادشان هم نشد.
عصر چهارشنبه سواحل شهر جاسک مملو از جمعیتی بود که بعد از فروکش شدن موقتی طوفان برای دیدنی آمده بودند.(تصویر شماره ۲) همه کسانی که آمده بودند به لطف شرکت مخابرات و خطوط اعتباری و فناوری های روز و دوربین های چند مگاپیکسلی از ساحل فیلم و عکس می گرفتند. هلال احمر اعلام کرده بود کسانی که در نزدیکی ساحل زندگی می کنند خانه های خود را تخلیه کنند که باعث تعجب من شده بود زیرا از مرکز شهر تا ساحل جنوبی حدودا یک کیلومتر و تا ساحل شمالی ۷۰۰ متر فاصله است که باید با این هشدار، تمام شهر تخیله می شد. مردمانی بودند که به دلیل بالا آمدن احتمالی آب دریا بنا به پیش بینی سازمان هواشناسی شهر را ترک کرده بودند و به نقاط امن و مرتفع بیرون شهر پناه برده بودند.
جالب ترین نکته ای که در مورد طوفان گونو می توانم اشاره کنم، پیشروی چند کیلومتری آب دریا در محله یکبنی بود که تا بخشی از تنها مسیر خروج از شهر جاسک هم رسیده بود و شوره زار یا سورگ یکبنی که همه ساله با آب باران پر می شد این بار با آب دریا لبریز شده بود و بسیاری از روستاهای حوزه غرب و شرق در محاصره آب دریا گرفتار شده بودند. بعد از غروب ابرهای باران زا در آسمان جاسک نمایان شدند که بعد از طوفان نسبتا سهمگین نوید باران را در نیمه دوم خرداد می داد. نیمه های شب رحمت خداوند شروع به باریدن کرد و بیش از۲۴ ساعت ادامه داشت و بیش از ۱۵۰ میلیمتر باران در شهر جاسک و حومه بارید. ( بیش از میانگین سالیانه )

زندگی ما ایرانیان را باید در کتاب قطوری نوشت و نامش را نهاد: آرامش قبل از خواب ، کجایی؟
حتما از نام کتاب متعجب شده اید!!! برایتان خواهم گفت...
طی چند سال اخیر به جرات می توانم بگویم که بیش از 70% مردم شب ها راحت سر بر بالین نگداشته اند و با افکار فراوانی از مشکلات پیش آمده در روزی که گذشته و یا فردا پیش خواهد آمد به خواب رفته اند و از شدت نگرانی و هجوم افکار متفاوت صدای خر پفشان تا ۷ کوچه هم می رفت.
حتما می پرسید دلیل؟
چند سال قبل از ترس حمله آمریکا نمی توانستیم راحت بخوابیم و ترس و بیم حمله در ذهن ما می پلکید و حتی خیلی ها هم خود را برای روزهای ناآرام و از دست دادن زمین ها و مال و اموالی که سالیان سال برایشان زحمت کشیده آماده کرده بودند.ایرانیان در آن زمان شب ها خواب آرامی نداشتند و با فکر اینکه فردا جرج خان با ارتش مجهزش می آید و در خانه اش را از پاشنه بلند خواهد کرد تا ساعت ها با خودشان کلنجارمی رفتند تا بالاخره بعد از ساعتی به خواب می رفتند.البته سابقه این فکر به بیش از 20 سال بر می گردد که در بعضی از دوران این افکار از ذهن ها پاک می شد و در بعضی از دوران به سبب صحبت های نسنجیده بعضی ها ، باز این افکار به اذهان حمله می کردند.
مدتی هم مردم با این فکر به استقبال خواب می روند که فردا این برنجی که ، دیروز کیلویی 1600 تومان بود و امروز 3000 تومان شده است فردا به 5000 تومان نرسد.درست حدس زدید، گرانی و تورم آرامش قبل از خواب بسیاری را سلب کرده و خودتان بقیه خط را در ذهنتان بنویسید...
همانطور که می دانید بالا رفتن قیمت یک کالا معمولا قیمت کالاهای دیگر را به میزانی بالا می برد بدون اینکه ارزش پولی که در دست داریم بیشتر بشود و البته به قول مسئولین محترم کشور هنوز علت گرانی و تورم کشف نشده است.
شب دیگر با این فکر به خواب می رویم که باید خود را برای قحطی و خشکسالی و بی آبی در فرداهای نه چندان دور آماده کنیم.مدتی است که مقامات مربوطه با طرح موضوع کمبود ذخایر آب در پشت سدهای کشور ذهن مردم را برای خشکسالی و بی آبی و نوسانات و قطعی برق آماده می کنند که مبادا مردم بگویند کسی به ما نگفته و از اینگونه از گردن خود به دور می کنند.
افرادی شب های دیگر را با افکار دیگر به خواب می روند مانند:پشت کنکوری و محصل و دانشجویان با فکر قبولی کنکور و امتحانات پایان سال ، سرپرست خانواده با فکر پرداخت قبوض و خریدهای سنگین با قیمت های بالا برای منزل ، وبلاگ نویسان با فکر به روز کردن وبلاگ با موضوعی جدید!!! ، آدم های خوش شانس با فکر برنده شدن در قرعه کشی های دیگر بانک و برنامه های تلویزیونی و...

جدید الایام مردم و سیاسیون هم با افکار جالبی به خواب می روند که نوع کم نظیر به حساب می آید. حتما می پرسید با چه فکری؟
این شب ها بسیاری با این فکر به خواب می روند که نام خاتمی سال دیگر در چنین ایامی نامش مانند 11 سال قبل بر سر زبان ها خواهد بود یا نه؟ و چنان می گویند که: شاید سال دیگر بیاید ، شاید نیاید...
بسیاری از رجال سیاسی اصلاح طلب برای رقابت با کاندیدهای جناح مقابل بر سر صندلی ریاست جمهوری به دنبال کسی می گردند که دارای چند شاخصه باشد:
1- شورای نگهبان نتواند بر روی نامش قلم قرمز بکشد.
2- همه گروه های سیاسی اصلاح طلب بر روی حضورش به اجماع رسیده باشند.
3- در جامعه دارای مقبولیت و محبوبیت بسیار بالا باشد.
4- توانایی کار اجرایی را هم داشته باشد.
5- مورد احترام تمامی گروه ها و احزاب و جناح ها باشد.
و...
با این شاخصه ها می توان به سوی 2 شخص رفت: میرحسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ که خود را از سیاست رهایی داده و مانند همسرش به کارهای هنری مشغول شده است و دیگری سید محمد خاتمی رئیس جمهور خندان کشور از سال 76 تا 84 که مدتی قبل اعلام کرده بود بازنشسته است ( بازنشسته اداری نه بازنشسته سیاسی ).
میرحسین را که مردان جنگ به خوبی می شناسند ولی امروزی ها مانند من خیلی کم با او آشنا هستیم ولی سید محمد خاتمی را همه می شناسند و می دانند ، اگر خاتمی وارد صحنه انتخابات 88 شود بدون شک و یقین تمامی رقبای خود را با دست آوردن چندین میلیون رای بیشتر از دو دوره قبل قلع و قمع خواهد کرد گرچه حامیان و طرفداران جناح مقابل از بیم ورودش از اکنون شروع به تخریب وی کرده اند.
راستی با آوردن نام خاتمی ( مردی که در دوران ریاست جمهوریش فرصت ها را یکی پس از دیگری سوزاند. سعید حجاریان ) به یاد آوردم که امروز دوم خرداد 87 مصادف با یازدهمین سالگرد حماسه ناتمام ایرانیان است ، جا دارد این روز را به تمام کسانی که آن حماسه را آفریدند تبریک بگویم.
و به این جهت است که ما ایرانیان هیچ شبی را با آرامش ذهنی و قبلی به خواب نمی رویم و این آرزو را تا چندین سال به همراه خواهیم داشت که شبی را بدون دغدغه بخوابیم.
جالب هم این است که تمام این متن در پایان شب چهارشنبه به ذهنم خطور کرد و باعث شد در دم دم های سحر دست به قلم بشوم.
فریاد می زنم که آرامش قبل از خواب تو کجایی؟؟؟
می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند دیده ام از روزنه دیوار زندان شما
حلق گرد من زنید ای پیکران آب و گل که آتشی در دل دارم از نیاکان شما





