تبليغاتX
بندرجاسک
وب نوشته های یک جاسکی ( فرزاد بادروج )

                      

بالاخره بعد از چند هفته تاخیر آلبوم جدید ناصر عبداللهی خواننده خوش صدا و فقید هرمزگانی با نام ماندگار به بازار عرضه شد. ساعاتی از عرضه این آلبوم به بازار نمی گذشت که چندین سایت دانلود موسیقی در کاری عجیب به خانواده و دوستان ناصر جفا نمودند و به صورت غیر مجاز و مجانی آنرا در اینترنت پخش کردند.

هفته قبل که جاسک بودم یکی از دوستان در این مورد می گفت:

حال که ناصر در بین ما نیست همه وظیفه دارند به نوعی از خانواده او حمایت کنند. ناصر عبداللهی جز برترین خواننده های تاریخ موسیقی ایران به شمار می آید و نباید اجازه داد آلبوم به واقع ماندگارش مانند دیگر خواننده های تازه به دوران رسیده به صورت مجانی در اینترنت پخش بشود و...

یک خبر هم بدم : دیشب با یکی از دوستان در شیراز صحبت میکردم از استقبال شدید و بی نظیر مردم از آلبوم ماندگار ناصر تعریف می کرد. می گفت تا حالا هم چنین استقبالی از آلبوم خواننده های پاپ حداقل در شیراز ندیدم.خیلی براش جذاب و جالب بود که هم چنین حمایتی صورت گرفته و ادامه داد شک ندارم که این آلبوم فروش بالایی را در سراسر کشور و حتی خارج خواهد داشت.

ماندگار خواهی ماند ماندگار...


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  دوشنبه 25 دی1385ساعت : 15:15  توسط : فرزاد بادروج  | 

 خیلی کم پیش آمده که در این وبلاگ من از خودم بنویسم . علتش را خودم هم هنوز کشف نکرده ام . بازی یلدا یک بازی وبلاگی است که در آن بلاگری که به این بازی دعوت شده پنج نکته از شخصیت خود که خوانندگان وبلاگش نمی دانند را می نویسد و در آخر پنج وبلاگ دیگر را به این کار دعوت می کنند و نوشتن ها و دعوت ها و بازی همینطور ادامه پیدا می کند . بندرلنگه عزیز من را به این بازی دعوت کرده است . پس می نویسم از ...

منبع: سیاورشن

1- سن واقعی من: با بسیاری از دوستان که چت کردم میزان سن من را میپرسیدند و بعد از شنیدن جواب باور نمی کردند که سنم اینقدر باشه.بسیاری از دوستانی که برای اولین بار از وبلاگم بازدید کرده اند بعد از خواندن دست نوشته هایم چنین فکر میکردند که مدیر وبلاگ بندرجاسک یک بزرگسال ، با تحصیلات بالای دانشگاهی است.((نمی دونم چرا اینجوری فکر میکردند)) حتی هفته قبل که با علی مریدی مدیر وبلاگ جهانگردی چت میکردم سنم را پرسید و بعد از شنیدن جواب خیلی خیلی تعجب کرد.حالا هم به طور رسمی میخوام بگم که دوستان عزیز من 19 سال دارم و به نظرم جز جوانترین وبلاگ نویسان این جمع هستم

2- تحصیلات من: نکته بعدی میزان تحصیلاتم هست: دانشجوی ترم اول رشته تربیت بدنی دانشگاه آزاد اسلامی واحد فسا هستم که نمی خواستم به جمع وبلاگ نویسان بگم.((آخه شیرینی قبولی میخواستن))البته همه شما دوستان محرم هستین و باید قبل از این می گفتم. شرمنده

3-خدا نکنه عصبانی بشم در این صورت هیچ کسی را نمی شناسم.((البته بعضی ها را مثل پدر و مادر، اعظای خانواده و... می شناسم و به این دسته آسیبی نمی رسانم))وقتی هم عصبانی میشم یا یک پارچ کامل آب سرد میخورم و یا از خونه میزنم بیرون تا از عصبانیتم کم بشه که در این موقع موبایلم شروع می کنم به زنگ خوردن.((ملتی دنبالم میگردن)) ته تغاری بودن هم یک سری امتیازاتی داره که دیگران ندارند

4- سال 78 رئیس جمهور وقت آقای خاتمی به جاسک آمدند و بعد از اتمام دیدار با مردم جاسک سریع خودم را بهش رساندم و گلایه نامه یک نونهال را مستقیما بهش دادم.بی خبر از عواقب مثبت و منفی نامه نوشته بودم:

آقای خاتمی در مدارس جاسک محصلین را به بدترین صورت تنبیه می کنند و اینکه بیشتر آموزشگاه های شهر جاسک فاقد امکانات بهداشتی است و... .جالب این جا بود که نه تنها اسم خودم را بلکه اسم چند تا از پسر خاله ها و دوستان را هم نوشتم و بجاشون امضایی زدم. چند ماه بعد درست روزی که امتحان عربی ثلث سوم را می دادم و قضیه نامه را به کلی فراموش کرده بودم معاون مدرسه بهم گفت:

معاون:آموزش و پرورش جاسک را با نامه ات بهم ریختی!!!

خودم:چطور آقا؟

معاون:همون نامه ای که به خاتمی دادی جوابش اومده و از اداره جوابیه خواستند، و از اداره کل برای بازرسی چند نفری اومدند.پدرت را در میاریم...

خودم:گریه...........

بعد از رسیدگی به اون نامه من را از مدرسه راهنمایی شهر اخراج کردن

ولی خدائیش تعریف نباشه بعد از اخراجم به همه مدارس و وضعیت مدیریتی آموزش و پرورش جاسک رسیدن

5-قول میدم ولی مثل خانم قاسمی ((دخت کنگ))کاری را انجام نمی دهم و امروز و فردا میکنم.با اینکه میدونم این کار از من بر نمیاد ولی برای این که نشان بدم واسه خودم کسی هستم توانایی انجام کاری را دارم قول میدم ولی ...

6- مچ گیری در جلسه امتحان: سال اول دبیرستان بودم و تنها درسی که ازش می ترسیدم ریاضیات بود.چند شب قبل از امتحان به بهانه حال و احوال گرفتن از دبیر مجرد الوقت ریاضی سری بهش زدم. در همون شب بود که به دبیر عزیز ریاضی پیشنهاد قابل توجهی دادم!!! ((سوالات امتحان در برابر 5000 تومن)) سوالات را گرفتم و چندتا کپی ازش گرفتم و هر کدوم را به قیمتی که گرفته بودم فروختم.(( سود برابر با 30000 ت))

روز جلسه امتحان من دیوونه سوالات ریاضی را دستم گرفته بودم و جلوی مدیر مدرسه تریپ درسخونی میزاشتم.((آخه احمق ریاضی که خوندنی نیست که تو...)) هیچی دیگه رفتم سر جلسه و برگه را گرفتم و شروع کردم به جواب دادن که مدیر عزیز صدام زد:

اون:آقای بادروج چند لحظه تشریف بیارین!

خودم: جان آقای مدیر.امری باشه.

اون:بیا بچه جون باهات کار دارم!!! این سوالات را از کجا آوردی؟

نگو که آقای مدیر در زمانی که جلوش تریپ درسخونی میزاشتم زاغم را زده و با خودش گفته که ریاضی خوندنی نیست این چی را داره میخونه؟؟

هیچی دیگه اومدم سر جلسه امتحان و شروع کردم به نوشتن و یادمه که تمام سوالات را جواب دادم ولی در کارنامه نمره زرین و وزین 25/0 درج شده بود...

من را ببخشید که طولانی شد ولی به قول سیاورشن اعتراف نامه که نیست زندگی نامه شده. 

و اما چند نفری را که میخوام گرفتار کنم...

1-هرا 2-یلدای خوشبخت 3-اهل سنت جنوب4-خانه عکس شهرام 5-دختر رویدری

این اسامی کسانی است که من در دعوتنامه دیگران ندیدم.

البته دوستان عزیزی که به هرا دسترسی دارند خصوصا(( سیاورشن )) بهش خبر بدین که دعوت شده

از دوستان دیگه که اسمشون در لیست نیست صمیمانه عذر میخوام.ایشالا که دعوت میشن


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  یکشنبه 17 دی1385ساعت : 15:14  توسط : فرزاد بادروج  | 

عید سعید قربان ، روز درس فداکاری پدر و فرزند ((ابراهیم خلیل الله و اسماعیل)) بر شما دوست عزیز مسلمانی که سنت ابراهیمی را تداوم می دهید تهنیت باد.

               عید قربان مبارک 

خدایا دوست داشتم امروز را در کنار ماوایت باشم و از نزدیک با تو گپ بزنم. دوست داشتم امروز را مانند برادران و خواهران دیگرم احرام سفید ببندم دور خانه ات بدوم. خدایا دوست دارم در کنار خانه امنت آرام بگیرم و از آن به تو برسم

خدایا آرزوی دیدن خانه ات را در دلم به رویا تبدیل مکن...

دیشب بود که مادرم گفت فرزاد دوست دارم تو مرا به دیدار خانه خدا ببری.دوست دارم با هزینه تو به سرزمین حجاز بروم و... .

خدایا دل مادرم را نشکن و آرزویش را به سراب تبدیل مکن. اگر هم شده فقط یکبار او را به دیدن عظمتت در مکه دعوت کن.

 ظهر جمعه که شبکه سعودی مراسم عرفات را پخش می کرد با شنیدن سرود دلنشین لبیک اللهم لبیک لا شریک له البیک و دیدن صدها هزار مسلمان اشک از چشمانش جاری شد و گفت:

اللهی قسمت من و فرزندانم بگردان...

آمین

 برای دانلود سرود معروف لبیک اللهم لبیک (حج) کلیک کنید. 

 حجم فایل:۱۰۰ کیلوبایت ، ۳۳ ثانیه


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  یکشنبه 10 دی1385ساعت : 15:13  توسط : فرزاد بادروج  |