تبليغاتX
بندرجاسک
وب نوشته های یک جاسکی ( فرزاد بادروج )

چند شب قبل ساعت 3 بود كه شبكه هاي تلويزيون را بالا و پائين مي كردم كه به شبكه 1 رسيدم. مراسم انس با قرآن با حضور قاريان مطرح در حسينيه امام خميني بيت رهبري به دعوت رهبر معظم پخش مي شد. قاريان مختلفي به جايگاه رفتند و هر كدام با صوت خاص كلام الله را قرائت مي كردند. در اواسط برنامه بود كه نوجواني 14 – 15 ساله به نام علي كاظمي به جايگاه رفت. اين قاري نوجوان با تلاوت زيبايش که از شیوه استاد مرحوم مصطفی اسماعیل پیروی می کرد چنان شوري به مراسم داد كه وصف نشدني است. بعد از هر مكث صداي ماشاءالله و احسنت و تكبير حضار با صداي بلند به گوش مي رسيد. تكان هاي سر رهبر معظم نشان از رضايت ايشان از تلاوت علي كاظمي داشت. در حدود 15 دقيقه اين نوجوان به تلاوت كلام حق مشغول بود از چهره و طرز نگاه كردن حضار مشخص بود كه بسياري مانند من دوست داشتند كه علي كاظمي بيشتر بخواند ولي به دليل رعايت وقت ساير قاريان بيشتر تلاوت نكرد. امروز در وب سايت هاي مختلف به دنبال دانلود قرائت اين نوجوان بود كه متاسفانه پيدا نكردم. اگر شما پيدا كرديد به ما هم خبري برسانيد. البته در سايت آرشيو صداوسيما اين برنامه قابل دسترس است ولي قابل بارگزاري و دانلود نيست.

****************************************

وبلاگ هاي دوستان هم در اين هفته فعال شده بودند. سیاورشن بعد از مدتي با تصويري از ناصر عبداللهي به روز كرده كه در مرداد 85 و چند ماه قبل از مرگش از او گرفته بود. به نظرم ناصر در اين تصوير بر روي گوشه تخت و يا صندلي اتاق سياورشن نشسته بود. صندلي كه من دو ماه قبل از ناصر ، كه به مهماني سياورشن رفتم بر روي آن تكيه داده بودم. سياورشن پير وبلاگ نويسان هرمزگان ، وبلاگش را دربست در اختيار موسيقي و معرفي هنر و فرهنگ هرمزگان گذاشته است و كمتر وبلاگ نويسي در هرمزگان را مي توان پيدا كرد كه اين وبلاگ را نشناسد.

استاد ذاكري در وبلاگ شخصي اش ( لاتیدان ) به نقل از يك وبلاگ ديگر هرمزگاني ( جغد بندری ) از مرگ يك زن مينابي به نام فريده جعفري خبر داده بود. فريده به بيمارستان ميناب مراجعه و پرستاران پس از معاينه اش به او مي گويند كه درد شكمش ناشي از رسيدن زمان زايمان است و به او آمپول فشار تزريق مي كنند ولي ظاهرا حدس پرستاران در تشخيص دردش اشتباه بوده و اين درد ناشي از باد معده بوده است. فريده در اتاقي بستري مي شود و همه پرستاران به سراغ مشاهده آخرين قسمت سريال فاصله ها مي روند و... ( ادامه در وبلاگ جغد بندری ) مرگي كه حتي صداي سيدعلي بمان ميرخليلي نماينده مردم شرق هرمزگان در مجلس شوراي اسلامي را هم درآورده و خواستار برخورد با عاملان مرگ اين زن باردار شده است.

محمد ذاکری در مطلب جدیدش تحت عنوان به ما بپيونديد هم از عدم امنیت نوشته و در ادامه از تهدید وبلاگ نویسان هرمزگانی توسط مسئولین به دلیل شایعه پراکنی!!! خبر داده و از همه درخواست کرده که به نشانه اعتراض به این تهدیدات به وبلاگ نویسان هرمزگانی بپیوندند. او در ادامه مطلبش هم گفته : شرم اور است به جای مقابله و تهدید عاملان ناامنی ، شریف ترین قشر این شهر که بچه های اهل هنر و فرهنگ و اندیشه هستند تهدید می شوند.

حقیقتا بندرعباس قطب تجاری ایران ، پايتخت اقتصادي مملكت امروزه ناامن ترين روزهاي خود را سپري مي كند و هيچ كدام از مسئولين استان به واقعيت نمي نگرند.از قتل و سرقت مسلحانه تا راهزنی در کوچه خیابان های خلوت که بارها و بارها برای دوستانم پیش آمده و ده ها مورد دیگر.

****************************************

وبلاگ جاسك نيوز متعلق به حسن آتش زبان هم بعد از كش و قوس هاي بسيار بار ديگر به فضاي مجازي بازگشت. وبلاگ جاسك نيوز با توضيحاتي به قلم مهندس فريد آتش زبان در مورد وقايع اخير و اتفاقاتي كه براي اين وبلاگ پيش آمده به روز شده و قطعا در آينده واقعيت هاي هك و حذف شدن مطالب را در اين وبلاگ خواهيم خواند. آفرين به فريد خان كه دلايل محكم و قابل قبولي را در مطلبش اورده است.

حذف قریب به ۵۰۰۰ مطلب ضربه بزرگی به یک وبلاگ نویس است که همه زحمات او در طی چند سال بلاگر بودن را از بین می برد. امیدوارم تمام وبلاگ ها در فضایی امن به فعالیت خود ادامه دهند.

براي خواندن اين مطلب در وبلاگ جاسك نيوز كليك كنيد!!!

****************************************

سعید وبلاگ نویس جاسکی ساکن دبی هم با وبلاگ افکار سعید بار دیگر به جمع ما امد. سعید وبلاگ های مختلف ادبی را مدیریت کرده و این بار با دست نوشته های خودش که ادعا هم می کند هیچ کدام شان کپی برداری نیست به فضای مجازی بازگشته و امیدوارم سعید این بار در نوشتن موفق تر از قبل شود.

برای ورود به وبلاگ افکار سعید کلیک کنید!!!

****************************************

نام فاصله ها آمد... سريالي كه ميزان بينندگانش به پاي سريال دلنوازان نرسيد. سريالي كه به گفته يكي از بازيگرانش بسياري از خط قرمزها را زير پا گذاشت!!! و به نظرم اگر هم خط قرمزي بود به دليل مقابله با كانال فارسي 1 بوده كه بينندگانش را به طرف خود جذب كند كه تا حدودي هم موفق بود ولي خط قرمزي وجود نداشت. فاصله ها نكات مهمي را به ما آموخت و نكاتي ديگري به صحنه كشاند كه بسياري را از مشاهده ادامه سريال منصرف كرد. سريالي كه عشق پدر به يك معشوقه قديمي را حلال و عشق پسر به يك دختر را حرام كرده بود و دست آخر خط قرمز و باطلي بر روي تمام روابط دختر و پسر كشيد و عاقبت اين روابط را به نقطه مبهمي مي رساند كه تفكر اشتباهي بود. معتقدم در اين سريال اين بيتا بود كه روابط دختر و پسر را ( كه البته بايد حد و مرزي داشته باشد ) به جايي رساند كه بزرگترها به اين روابط به نگاه خيلي منفي مي نگرند.

****************************************

حيدر احمد وبلاگ نويس جاسكي هم مطلبي با عنوان فرهنگ رمضان در جاسک نوشته اند. روايتي از رمضان ، سحرها و افطارهاي جاسك در سال هاي نه چندان دور. از دهل زن هاي دم سحر تا نان خميري هاي دم غروب. البته سن من به آن روزهاي قد نمي دهد بلكه در دوران قديم بوده است. استاد حيدري هم در آخر مطلبش شعر الوداع يا رمضان را هم نوشته كه در در 3 شب آخر ماه رمضان توسط مردم خوانده مي شود. زماني خميس مبارك زاده با صداي بلندش چنان با سوز مي خواند كه اشك بر چشمان بسياري جاري مي شد و او امروز در بستر بيماري است كه از خداوند متعال برايش آرزوي شفا دارم. هنوز هم يك نفر وجود دارد كه الوداع را براي مان در شب هاي آخر رمضان بخواند ، غلام روشني...

****************************************

تا مدتی قبل کاربران اینترنت در جاسک برای تبادل نظر و اطلاعات با یکدیگر به قسمت نظرات وبلاگ های جاسک می رفتند ولی چند روزی است که تالار گفتمان جاسک راه اندازی شده تا دوستان بتوانند در فضایی بهتر به گفتگو با همشهریان و سایر دوستان خود بپردازند.البته مدیر این تالار تا این لحظه خودش را معرفی نکرده و من فقط این تالار و انجمن را به شما معرفی می کنم و...

برای ورود به تالار گفتمان جاسک کلیک کنید!!!

****************************************

و رمضان امسال دومين رمضاني است كه او در كنارمان نيست... سحر ها و افطارهاي بسياري او را بر روي صندلي سبز رنگ در كنارمان مي ديديم ، جايش خالي خالي خالي است....


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  پنجشنبه 28 مرداد1389ساعت : 0:26  توسط : فرزاد بادروج  | 

اندک شماری از روزها مانده تا مهمان عزیز باز آید به خانه ها تا صفا دهد٬رونق دهد٬قلبها را پاک و منزه سازد٬فاصله ها را کمتر کند٬ مى آید و باز یک بار دیگر غروبها را دور هم جمع می شویم و سحرها را نیز ، با همان سفره قدیمی بپ و مم٬ همان رطب و ماست ٬ و همان دلهای صاف آن زمان تا قالب قلبهای این زمان را در شکل زیبا و دلنشینی جلوه نماید . 

واقعا ماه مبارک رمضان ماه فضیلت است ، ماه خیر و برکت ،ماه بخشش ٬ ماه ستر عیوب٬ ماه غفران ذنوب ٬ ماه تقرب هر چه بیشتر به خدا هر چند که تمام ماههای سال ماه تقرب به خدا نیز هستند اما فضایل ایام رمضان بی شمارند و بی حساب .

                     

منبع : وبلاگ بنگری ( دخت هرمزگانی )

رمضان را قبل از رفتنش قدر بدانیم...


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت : 13:7  توسط : فرزاد بادروج  | 

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه:

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم...

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است...

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم، زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودِ همين جاده است... پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم...

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد... هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد... اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2.. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند و بهترين جوايز را نبرده‌اند...، آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند.

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است  و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد...

شما از جمله کسانی هستید که برای درمیان گذاشتن این پیام در خاطر من بودید...

ایمیل دریافتی از یک دوست دانشجوی دکترای تاریخ در دانشگاه پونا هند

**************************************************

امروز ۱۷ مرداد  در ایران به نام خبرنگار نامگذاری شده است این روز را به همه خبرنگاران ایرانی از جاسک تا بندرعباس و تهران و حتی در سراسر دنیا تبریک می گویم.

امروز تولد دو نفر هم بود ، یکی از آنها ۳۱ ساله و دیگری ۱۸ ساله شدند. امیدوارم ۳۱۰ سال و ۱۸۰ سال هر کدامشان عمر کنند... تولدتان مبارک


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  یکشنبه 17 مرداد1389ساعت : 20:43  توسط : فرزاد بادروج  | 

چند صباحی است که دو چیز جاسکی ها را به طرف خود جذب کرده اند. شبکه ماهواره ای فارسی1 که سریال های جالبی را که بیشتر محصول کشورهای آمریکای لاتین هستند پخش می کند و دیگری وبلاگ جاسک سینما که با رویکردی طنز به جمع وبلاگ نویسان جاسک پوسته است. فارسی1 که خود مطلب جداگانه ای برای نگارش می طلبد و امیدوارم تا چند روز آینده در مورد این شبکه هم بنویسم ولی تنها به یک جمله که در یکی از وبلاگ هاخواندم بسنده می کنم که بعد از خواندنش بسیار خندیدم اینکه : " اگر فارسی1 قطع شود زنان جامعه که بخش بزرگی از بینندگان این سریال ها هستند ( از 10 ساله تا 90 ساله ) راهپیمایی خود جوش بزرگی را به نشانه اعتراض به این قطع پخش انجام خواهند داد و دست به اعتصاب خواهند زد و ما مردان از بی غذایی خواهیم مرد ".

و اما وبلاگ جاسک سینما...

تا مدتی قبل همه ما خوشحال و خورسند بودیم که وبلاگی با محتوای طنز راه اندازی شده و هرازچندگاه به یک شهروند و یا مقامی متلک گیر می دهد و یا شوخی با کسی می کند و هیچ وقت شخص خودم از شوخی هایی که با من کرده ناراحت و دلگیر نشده ام بلکه بعد از خواندن آن مطالب بسیار هم خندیده ام ولی بارها به این دوست عزیز ناشناس که مدیر این وبلاگ است توصیه کرده ام خط قرمزها را رعایت کند و به سمت بی اخلاقی و توهین و ناسزا گفتن نرود ولی توصیه ما را قبول نکرد...

وبلاگ جاسک سینما در این مدت به چنان شهرتی رسیده که بسیاری از کاربران اینترنت در جاسک به سویش رفته اند و حتی امروز در دفتر کارم که بودم دوستی که حتی اینترنت هم کار نکرده سراغ این وبلاگ را از من می گرفت که مدیرش کیست و توسط چه کسی و یا چه کسانی اداره می شود. مدیر این وبلاگ چند روزی است که بسیار بی اخلاقی می کند و بدون اثبات جرم و اتهام در دادگاه صالح به افرادی اهانت های بسیار کرده و فضای بدی را در آسمان مجازی جاسک بوجود آورده است. ما جاسکی ها بزرگترین اشکال و خصلت منفی مان این است که در زندگی همشهریان خود فضولی می کنیم و در محافل دلیل پول در آوردن همشهریان مان را به علل منفی متصل می کنیم و هیچ گاه نمی گوییم اگر فلان شخص ماشین 100 میلیونی زیر پایش است و خانه ان چنانی دارد و ... مبارکش باشد و خدای متعال بیشتر به او بدهد و دنبال این هستیم که به زندگی دیگران و درآمدشان چه حلال و چه حرام حسادت کنیم گرچه در ذهن این جماعت درآمد حلال در جاسک نیست و بلانسبت همه ، مردم جاسک حرام خورند.

 بیشتر از این دیگر نمی نویسم که چون مطمئنم این دوست وبلاگ نویس برای کلمه کلمه مطلبم متلک ها و جملاتی آماده کرده تا نصیبم کند ولی ای دوست ، قدر این همه بازدیدکننده را بدان و با حذف مطالب و نظرات توهین آمیز که در این مدت نوشته شده فضای وبلاگت را تلطیف کن. بسیاری از کاربران همراه با خانواده خود به وبلاگت مراجعه می کنند و جالب نیست بعد از باز کردن صفحه وبلاگ با توهین و ناسزاها و یا فحش های ناموسی برخی از کاربران دیگر روبرو شوند. مطمئنم بعد از این کار خوانندگان وبلاگت چند برابر خواهند شد و اگر امروز 100 نفر بازدید کننده داری به این دلیل که است که در مورد فلان شخص اتهامی زده ای و قطعا فردا 80% این بازدید کننده ها به دلیل عدم اخلاق درستت و فضای بدی .که بوجود آورده ای ریزش می کنند و به وبلاگت مراجعه نخواهند کرد. توصیه می کنم که مراقب کلمه به کلمه مطالبت باش که ناخواسته مطلبی را ننویسی که باعث لو رفتن شخصیتت شود چون افراد تیزبینی هستند که تو را فقط با خواندن مطالبت و نه با رهگیری IP ( شناسه اینترنتی)  شناسایی می کنند که شاید هم تا امروز حدس های فراوانی زده شده است و اگر روزی نامت به عنوان مدیر این وبلاگ بر سر زبان ها افتاد دردسر های فراوانی برای تو و خانواده ات بوجود خواهد آمد. توصیه من را بپذیر و بعد هر چه متلک خواستی به من و خاندان بادروج به قول شما از جاسک تا یکبنی بپران و بنویس...


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  پنجشنبه 24 تیر1389ساعت : 23:52  توسط : فرزاد بادروج  | 

شاید یافتن تفاوت ها و شباهت های میان مارادونا و دکتر شهریار مشیری کاری غیر ممکن و نشدنی جلوه نماید. زیرا یکی در حوزه ورزش قد علم کرده و دیگری در دنیای علم و سیاست جلوه گر می شود و به یکباره محو و نابود می شود. آن یکی در آرزانتین توسعه یافته و در عرصه های جهانی فوتبال مبارز می طلبد و این یکی در هرمزگان محروم و ایران در حال توسعه زبان سرخش را به رخ دیگران می کشد. آن یکی با سرمایه های فوتبال معجزه می کند و این یکی با سرمایه خود از کانکس محوطه دبستان شاهد و خرابه های پشت مصلای بندرعباس زیباترین واحد دانشگاهی استان را می سازد. این ها تنها بخش کوچکی  از واقعیات زندگی مارادونا و دکتر شهریار مشیری هستند که این روزها در تب و تاب جام جهانی و حضور مارادونا به عنوان مربی تیم ملی آرژانتین  و استعفا و یا کنارگذاشتن دکتر شهریار مشیری از مدیریت مجموعه ای که خود بانی و باعث ان شده است  ممکن است ذهن شهروندان هرمزگانی را بخود معطوف کرده باشد.

 

دکتر شهریار مشیری / رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرعباس

پدر آموزش عالی استان هرمزگان

دیگو آرماندو مارادونا / یکی از اسطوره های فوتبال در قرن بیستم

مقایسه وضعیت گذشته و حال این دو نفر ما را به یک واقعیت تلخ و یک نتیجه گیری ناامید کننده رهنمون می سازد اما فرار از این گونه واقعیات و یا تحریف و نادیده گرفتن آن ها می تواند پیامد های تلخ تری را بدنبال داشته باشد. مارادونا و مشیری هر دو حاشیه سازند . هر دو کارهای بزرگی در مقیاس جامعه خود انجام داده اند و هر دو هم در گیر حاشیه هایی شده اند. حاشیه های دکتر مشیری در مقایسه با حاشیه ها و جنجال های مارادونا بسیار ناچیز و غیر قابل محاسبه اند. شاید قیاس این دو از جهت حاشیه ها کاری غیر منطقی وغیر  معقول جلوه نماید. اما مارادونا پس از این همه جنجال و حاشیه های پر سر و صدا احیا می شود و در جایگاهی بالاتر از آنچه در آن قرار داشت قرار داده می شود تا چهره قهرمانی اش در ذهن مردمش بماند و جاودانه شود. اما در این سو دکتر شهر یار مشیری به عنوان یک قهرمان عرصه خدمت به  راحتی نادیده گرفته می شود و شرایطی فراهم می شود تا حتی نتواند از آنچه خود آن را بوجود آورده است صیانت نماید. اکنون مارادونای پرحاشیه در برابر دیدگان میلیون ها بیننده تلویزیون در سراسر جهان قرار دارد و مردم دنیا احساسات و اشک ها و لبخند های او را می بینند اما در این سوی دنیا هیچ کس نمی داند دکتر مشیری قهرمان سال های نه چندان دور استان محروم هرمزگان کجاست چه می کند و چه احساسی دارد.این است آن واقعیت تلخ دردناک. ایا این است ان واقعیت تلخ؟

منبع: وبلاگ دریای مهر ( دکتر رضا برومند )


( لینک مطلب ) نوشته شده در مورخه :  شنبه 19 تیر1389ساعت : 21:0  توسط : فرزاد بادروج  |